پارت ۶
پارت ۶
ویو ات
که یهو جونگکوک اومد تو دستشویی زنانه سریع بهش گفتم
+هی برو بیرون اینجا زنونست
_باشه باشه فقط بیا بیرون حرف بزنیم
+باشه
ویو کوک
رفتم بیرون حالا باید چجوری بهش بگم باید با من ازدواج کنه اگه قبول نکنه یا اگه بگه استفعا میدم اونوقت من میمونم و لیا آهان یه فکری دارم داخل رزومش نوشته بود که وضع مالیشون معمولیه پدرش هم توی میوه فروشی کار میکنه حل شد که ات اومد
+خب کارم داشتی (جدی)
_اره خب باید یه چیزی بهت بگم اول اینکه ببخشید اونجا سرت داد زدم دوم من باید یه چیزی بهت بگم
+مشکلی نداره ما که باهم نسبتی نداریم خب بگو چیکارم داشتی
_تو به پول احتیاج داری نه میخایی خانوادت ازت راضی باشن مگه نه
+خب اره
_یه پیشنهاد دارم
+چی
_باید بامن ...ازدواج کنی
+چیییی ؟؟
_ببین اگه قبول کنی هم تو به من کمک میکنی هم من به تو اون دختره که باهاش دعوا میکردی اسمش لیا بود دختر عمه ی منه و اگه تو الان با من ازدواج نکنی مجبور میشم با اونی که زیر خواب همه بوده ازدواج کنم
+نه .....قبول نمیکنم این فقط قرار بود یه نقش بازی کردن باشه کارش به اینجا کشید
_مگه نمیخوای خانوادت در آرامش زندگی کنن خوب با من ازدواج کن قرارمون ۱ ساله بعد ۱ سال طلاق میگیریم پولت رو هم میدم
+خوب......حالا چقدر پول میدی
_۱میلیارد
+خوب...... باشه
_خوب دیگه امشب اعلام میکنیم هفته ی بعد ازدواج میکنیم
+باشه ....اما چرا انقد زود
ویو نویسنده:جونگکوک قضیه رو واسه ات توضیح داد که یهو.....
ادامه دارد.....
ویو ات
که یهو جونگکوک اومد تو دستشویی زنانه سریع بهش گفتم
+هی برو بیرون اینجا زنونست
_باشه باشه فقط بیا بیرون حرف بزنیم
+باشه
ویو کوک
رفتم بیرون حالا باید چجوری بهش بگم باید با من ازدواج کنه اگه قبول نکنه یا اگه بگه استفعا میدم اونوقت من میمونم و لیا آهان یه فکری دارم داخل رزومش نوشته بود که وضع مالیشون معمولیه پدرش هم توی میوه فروشی کار میکنه حل شد که ات اومد
+خب کارم داشتی (جدی)
_اره خب باید یه چیزی بهت بگم اول اینکه ببخشید اونجا سرت داد زدم دوم من باید یه چیزی بهت بگم
+مشکلی نداره ما که باهم نسبتی نداریم خب بگو چیکارم داشتی
_تو به پول احتیاج داری نه میخایی خانوادت ازت راضی باشن مگه نه
+خب اره
_یه پیشنهاد دارم
+چی
_باید بامن ...ازدواج کنی
+چیییی ؟؟
_ببین اگه قبول کنی هم تو به من کمک میکنی هم من به تو اون دختره که باهاش دعوا میکردی اسمش لیا بود دختر عمه ی منه و اگه تو الان با من ازدواج نکنی مجبور میشم با اونی که زیر خواب همه بوده ازدواج کنم
+نه .....قبول نمیکنم این فقط قرار بود یه نقش بازی کردن باشه کارش به اینجا کشید
_مگه نمیخوای خانوادت در آرامش زندگی کنن خوب با من ازدواج کن قرارمون ۱ ساله بعد ۱ سال طلاق میگیریم پولت رو هم میدم
+خوب......حالا چقدر پول میدی
_۱میلیارد
+خوب...... باشه
_خوب دیگه امشب اعلام میکنیم هفته ی بعد ازدواج میکنیم
+باشه ....اما چرا انقد زود
ویو نویسنده:جونگکوک قضیه رو واسه ات توضیح داد که یهو.....
ادامه دارد.....
- ۸۷
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط