🎀پارت ۵ ولش کن دوستان ادامه میدم 🎀
🎀پارت ۵ ولش کن دوستان ادامه میدم 🎀
که یهو جونگکوک مارو جدا کرد و بهم گفت
_ات ولش کن
+کوک ولم کن بزار بهش نشون بدم هرزه کیه
_ولش کن بیا بریم
+ولم کن با اون لباسی که بیشتر شبیه لباس خوابه اومده به من میگه هرزه
_دارم میگم ولش کن
+ولم کن دیگه
_ات خفشو خب بهت میگم ولش کن ولش کن دیگه ببین الان جلوی این هرزه سرت دادزدم دیگه هرچی میگم میگی چشم (دادو خشن)
+باشه ...ب..ببخشید(بغض)
+من میرم دستشویی(ناراحت)
_خیلی خب
ویو لیا
خندیدم و به جونگکوک گفتم
&حالا ددی نگفتی اون دختر کی بود خیلی باهاش بد رفتار کردی خوشم اومد با اینکه مقصر من بودم طرف منو گرفتی مرسی ددی
که گفت
_خفشو لیا اون دوست دختر من بود درضمن من طرف تو روهم نگرفتم فقط بخاطر اینکه الان نری پیش مامانت نق نق کنی سر ات داد زدم که بعد مامانت نره پیش بابام بد منو بگه که کاری کنه من با توی هرزه ازدواج کنم
&حالا که اینطور اگه راست میگی جلوی همه بگو قراره هفته بعد تو و اون دختره ات با همدیگه ازدواج کنین
_باشه
ویوکوک
نفهمیدم چی بگم فقط گفتم باشه الان باید برم قضیه رو به ات بگم اعصابم دست خودم که نبود هر چند مقصر اونه من بهش گفتم ولش کن خودش نکرد به من چه ولی باید قضیه رو بهش بگم و مجبوره قبول کنه
ویو ات
وقتی سرم داد زد بغض کردن خیلی ناراحت شدم که جلوی اون دختره ولی الان که فکر میکنم این فقط یه نقش هست و اصلا نباید ناراحت بشم و اینکه ما نسبتی جز اینکه اون رئیس منم منشی و تمام دیگه ناراحت نیستم که یهو....
ادامه دارد......
که یهو جونگکوک مارو جدا کرد و بهم گفت
_ات ولش کن
+کوک ولم کن بزار بهش نشون بدم هرزه کیه
_ولش کن بیا بریم
+ولم کن با اون لباسی که بیشتر شبیه لباس خوابه اومده به من میگه هرزه
_دارم میگم ولش کن
+ولم کن دیگه
_ات خفشو خب بهت میگم ولش کن ولش کن دیگه ببین الان جلوی این هرزه سرت دادزدم دیگه هرچی میگم میگی چشم (دادو خشن)
+باشه ...ب..ببخشید(بغض)
+من میرم دستشویی(ناراحت)
_خیلی خب
ویو لیا
خندیدم و به جونگکوک گفتم
&حالا ددی نگفتی اون دختر کی بود خیلی باهاش بد رفتار کردی خوشم اومد با اینکه مقصر من بودم طرف منو گرفتی مرسی ددی
که گفت
_خفشو لیا اون دوست دختر من بود درضمن من طرف تو روهم نگرفتم فقط بخاطر اینکه الان نری پیش مامانت نق نق کنی سر ات داد زدم که بعد مامانت نره پیش بابام بد منو بگه که کاری کنه من با توی هرزه ازدواج کنم
&حالا که اینطور اگه راست میگی جلوی همه بگو قراره هفته بعد تو و اون دختره ات با همدیگه ازدواج کنین
_باشه
ویوکوک
نفهمیدم چی بگم فقط گفتم باشه الان باید برم قضیه رو به ات بگم اعصابم دست خودم که نبود هر چند مقصر اونه من بهش گفتم ولش کن خودش نکرد به من چه ولی باید قضیه رو بهش بگم و مجبوره قبول کنه
ویو ات
وقتی سرم داد زد بغض کردن خیلی ناراحت شدم که جلوی اون دختره ولی الان که فکر میکنم این فقط یه نقش هست و اصلا نباید ناراحت بشم و اینکه ما نسبتی جز اینکه اون رئیس منم منشی و تمام دیگه ناراحت نیستم که یهو....
ادامه دارد......
- ۴۶
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط