وطن

تا تو گسسته‌ای ز من، تاب نمانده در تنم
کیست به یاد #چشم تو، مست؟منم، منم، منم!

دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو #ماه تو
روز در آه و زاری‌ام، #شب به فغان و شیونم

ای که به #غربت این زمان،
باده کشی عیان، عیان
#خون دل است در #وطن، جای #شراب خوردنم

دل ز وطن بریده‌ای، راه سفر گزیده‌ای
نیست مرا دلی چو تو، دل نبود از آهنم

گرچه در آب و آتشم،
سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم

چند تو خوانی‌ام که: ها!
خانه رها کن و بیا!
نیست وطن #لباس تن، تا که ز خویش برکَنم

غرب، وطن نمی‌شود، خانه من نمی‌شود
#شرق کهن نمی‌شود، خانه چرا دگر کنم؟

مهر وطن سرشت من، #دوزخ آن #بهشت من
روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم

#ماه‌من
دیدگاه ها (۷)

کمال گرایی

منِ او

یاعلی

حال خوب

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

بهار و خاکستر

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط