ناز تو و نیاز تو

ناز تو و نیاز تو ،
شد همه دلپذیر من
ناز تو دلپذیر شد ،
هستی نا گزیر من
جز تو هوس نمی‌کند،
گویه‌ی کس نمی کند
دم ز تو می زند همین،
خوی بهانه گیر من
ای به من گرفته خو،
بی‌تو به کار جست و جو
خود نرود به هیچ سو ،
دست و دل اسیر من
به هر چمن رسیده ام ،
از تو نشان ندیده ام
تو در کجا شکفته ای ،
ای گل بی نظیر من
من همه با تو راستم،
چشم تو گفت‌و
خواستم
خواستی و جسور شد،خواهش سربه زیر من
به هر کجا میگذرم ، به هرکس می نگرم
عکس تو قاب می کند ،
آینه‌ی ضمیر من
عشق تو بود و شعر ما یک وطن و دو پادشا
گفتم‌شان که ازشما، تا که بود امیر من
پاسخ من از آن میان عشق تو داد و گفت : هان!
سینه‌ی تو سریر او ،
سینه‌ی او ،
سریر من

فــــــsheybanـــــــؤاد

‌‌‌
‌‌‌‌‌    ‌‌

‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

هوای تو را کرده امدوست دارم در آغوشت گم شومهر جای دنیاییبغل ...

تو را هیچکسی نمی تواند جعل کند نه عطرت رانه صدایت را نه خنده...

و من هر شب در ویرانی دلم زل می زنم به خیالت دلتنگی بسیارمی ک...

می خواهمت برای روزهای ابتدای پاییز...عاشقت می شوم در تک تک ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط