ناز تو و نیاز تو
ناز تو و نیاز تو ،
شد همه دلپذیر من
ناز تو دلپذیر شد ،
هستی نا گزیر من
جز تو هوس نمیکند،
گویهی کس نمی کند
دم ز تو می زند همین،
خوی بهانه گیر من
ای به من گرفته خو،
بیتو به کار جست و جو
خود نرود به هیچ سو ،
دست و دل اسیر من
به هر چمن رسیده ام ،
از تو نشان ندیده ام
تو در کجا شکفته ای ،
ای گل بی نظیر من
من همه با تو راستم،
چشم تو گفتو
خواستم
خواستی و جسور شد،خواهش سربه زیر من
به هر کجا میگذرم ، به هرکس می نگرم
عکس تو قاب می کند ،
آینهی ضمیر من
عشق تو بود و شعر ما یک وطن و دو پادشا
گفتمشان که ازشما، تا که بود امیر من
پاسخ من از آن میان عشق تو داد و گفت : هان!
سینهی تو سریر او ،
سینهی او ،
سریر من
فــــــsheybanـــــــؤاد
شد همه دلپذیر من
ناز تو دلپذیر شد ،
هستی نا گزیر من
جز تو هوس نمیکند،
گویهی کس نمی کند
دم ز تو می زند همین،
خوی بهانه گیر من
ای به من گرفته خو،
بیتو به کار جست و جو
خود نرود به هیچ سو ،
دست و دل اسیر من
به هر چمن رسیده ام ،
از تو نشان ندیده ام
تو در کجا شکفته ای ،
ای گل بی نظیر من
من همه با تو راستم،
چشم تو گفتو
خواستم
خواستی و جسور شد،خواهش سربه زیر من
به هر کجا میگذرم ، به هرکس می نگرم
عکس تو قاب می کند ،
آینهی ضمیر من
عشق تو بود و شعر ما یک وطن و دو پادشا
گفتمشان که ازشما، تا که بود امیر من
پاسخ من از آن میان عشق تو داد و گفت : هان!
سینهی تو سریر او ،
سینهی او ،
سریر من
فــــــsheybanـــــــؤاد
- ۲.۵k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط