{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر ظهری خواب بودم زنگ در و زدن

سر ظهری خواب بودم زنگ در و زدن

دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه عمو سلام:

گفتم سلام عمو

دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟

گفتم خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟
گفت من روزه م

برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی یه نره خر دارن روزه نیست 😐 😐 😂
دیدگاه ها (۱۶۵)

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

دوپارتی درخواستی

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

Twelve

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچو...

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچو...

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدندیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچول...

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدندیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچول...

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدندیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط