{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو

وقتی غذای مورد علاقشو درست میکنی

نامجون : وای بیبی ممنون ازت از کجا غذای مورد علاقمو می‌دونستی
ات: خودت بهم گفتی یادت نیست
نامجون: چرا بیبی قشنگم یادمه☺️

جین: عزیزم ممنون بابت غذا ولی دستپخت من خوشمز......که حرفش با برخورد دمپایی توسط ات نصفه موند

یونگی : عشقم نفسم یونگی شوگاااااااااا (عربده)
هااااا چیه چی میگی بزار بخوابم دیگ
ات : چقدر میخوابی بیا غذای مورد علاقتو برات پختم

هوسوک: ایشون خسته و کوفته از رقص برگشته بود که با دیدن غذای مورد علاقش توسط تو کل خستگیش از بین رفت

جیمین: نفسم همه کسم بیبیم کجاییی پس
ات : موچیم من آشپزخونم
جیمین: اومدم ( بادیدن غذای مورد علاقش همراه با موچی کلی برات کیوت بازی دراورد)

تهیونگ: ات نفسم میشه غذا......
ات : عشقم نمیخواد بگی الان برات درست میکنم
ته: قربونت برم من

کوک: بیبی چرا اینقدر زحمت کشیدی
ات : من که ی کوکی بیشتر ندارم 🙃
کوک : مگ میخواستی چندتا داشته باشی🤨
ات : همینکه تورو دارم واسه ی هفت پشتم بسه ( نمیدونم درست نوشتم یا نه شرمنده 😅)
دیدگاه ها (۴۰)

Jin (چندپارتی)درخواستی در مورد زندگی یه نفر که زندگیش خیلی س...

درخواستی پارت سوم ساعت ها وروزها و ماه ها و سال ها میگذشت ات...

سناریووقتی بهترین دوستت که پسر بغل میکنینامجون : بیبی ناراحت...

سناریووقتی بهشون میگی بستنی میخوامنامجون: حتما بیبی من الان ...

دلباخته. ...

وقتی دیدمت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط