{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
پارت سوم

ساعت ها وروزها و ماه ها و سال ها میگذشت ات هرلحظه حالش بدتر بدتر میشد از اذیت های بچه های یتیم خونه گرفته تا خدمتکارا و مدیر

قلبش از همیشه ضعیف تر شده بود طوری که حتی دیگر خوردن دارو هاشم تاثیری نداشت همانطور که در اتاقش بود به بچه هایی که در حیاط یتیم خونه مشغول بازی کردن بودن نگاهی کرد نگاهی پراز حسرت و اندوه از نداشتن بزرگترین نعمت الهی محروم شده بود.... راه رفتن

این موضوع تقریبا به 5 ماه پیش برمیگردد وقتی که میخواست پله های یتیم خونه تمیز کند یکی از بچه ها از قصد هولش داد از اون همه پله افتاد و باعث کش اومدن عضلات پاهاش شد

این بکنار دستش که کبود زخمی بود چی با اون چیکار میکرد وقتی که بطور تصادفی هنگام اوردن لیوان چای برای مدیر اون رو روی پاهایش ریخت سبب سوختن قسمتی از پای مدیر شد اما اونقدر هم جدی نبود که تمام دست های این دختر بچه 14ساله رو زخمی و کبود کند

اما اینها تنها بخش کوچکی از اذیت ازارشان بود هیچ کدوم حتی به چهره ی این دختر هم رحم نکردند

یک شب هوا طوفانی بود وتمام آسمان را ابرهای غلیظ و مه الود فرا گرفته بود همراه با رعد و برق بسیار ترسناک شاید در نظر انها این شوخی بود اما باعث ازبین رفتن تمام زیبایی یک دختر یعنی صورتش شد انها با استفاده از چاقوهای تیز و برنده به بهانه ی شوخی کردن خراش های کوچک و بزرگ باظاهری زشت و ناپسند برای دختر کوچولو 14ساله ما بوجود اوردند

این کارهاشون تا زمان 18 سالگی دختر داستان ما لی ات ادامه داشت 4 سال زجراور برای ات

دیگر زمانش فرارسیده بود اون الان دیگر یک بزرگسال بود میتونست برای خودش تصمیم بگیرد پس با مقدار پولی که برای خودش با استفاده از کارکردن و جمع اوری زباله جمع کرده بود تصمیم گرفت این مکان بشدت زجراور را ترک کند با پولش یک اپارتمان نسبتا کوچکی در یک شهر بسیار شلوغ در خیابانی پر رفت و امد گرفته بود خیلی خوشحال بود بلاخره ازاد بود از هرگونه ازار و اذیت

روزی هنگام برگشت به سمت خونه اش اگهی دید که بر روی دیوار نصب شده بود محتوای نسبتا جالبی داشت و حقوق کمی داشت اما بهتر از هیچی بود باید کاری پیدا میکرد پس تصمیم گرفت اما نمیدونست این تصمیمش باعث مواجه شدنش با کسی میشود

فردای ان روز به محل مورد نظر رفت شرکت لوازم آرایشی نسبتا معروفی بود اما نه اونقدر معروف به محض وارد شدن جین رو دید اول فکر کرد توهم زده اما کمی که دقت کرد مطمئن شد که واقعی اما با وجود ماسکی که زده بود براحتی تونست بدون شناخته شدن ازش رد بشه به سمت دفتر حرکت کرد بعد از گفتن مشخصاتش فرم استخدامش پر کرد


ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۰)

درخواستیپارت چهارم (اخر)بعد از گفتن مشخصاتش فرم استخدامش پر ...

Jimin(چندپارتی) درخواستی وقتی که باهات قهر میکنهپارت اول ویو...

Jin (چندپارتی)درخواستی در مورد زندگی یه نفر که زندگیش خیلی س...

سناریو وقتی غذای مورد علاقشو درست میکنینامجون : وای بیبی ممن...

راز یتیم خانه قسمت 1

پارت دومدازای برای اینکه بتونه حالش رو بهتر کنه ،با خودش فکر...

✦..ددی فاکر من..✦شخصیت های اصلی:تهیونگ_ا،ت.شخصیت های فرعی:آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط