{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرجوخه

سرجوخه1
Part ⁶
برفو زدم تو صورتش و کلاهشو گرفتم و کشیدم پایین بعد به سمت هایون چرخیدم و گفتم : نگا نگا پسر مظلوممو من میرم باهاش حرف بزنم تو از پشت برف بارونش کن قابلمه دستشع هیچکاری نمیتونه بکنه
هیونجین: حله مامان بزن بریم
رفتم سمت هایون : ایگو پسر خوب من بیا بغلم ببینم
هایون: مامان چیزی شده
ا.ت: حتما باید چیزی بشه پسرمو بغل کنم؟
که تاراخ هیونجین یه کوپه برفو رو سر هایون بدبخت خالی کرد منم از زمین برف برداشتم که بزنم تو صورتش  که یهو در قابلمه رو باز کرد و محتواتش رو روم خالی کرد وای برف بود؟! تو قابلمه برف میزارن آخه بعد دوید دنبال هیونجین و انداختش زمین و نشست روش
هایون: فک کردین هنوز بچم بگیر که آمد  و هایون هیونجین رو زیر برف دفن کرد
بعد رفتیم بقیه رو هم ایسگا کردیم  بمیرم واسه هانا نمیدونست خودشو اون بچه ی تو شکمشو بکشه یا با ما بازی کنه
ویو مونبیول
بعد بحث پاشدم رفتم تو اتاق همه واسه من شاخ و دم در آوردن همه بهم میگن لجباز و شیطون خوبه خود مامانم میگه من کپی خودشم
یه کت شلوار برداشتم و پوشیدم و موهامو شونه کردم و یه کوچولو آرایش کردم و رفتم سمت شرکت آره میدونم صلح اون شرکت پدریه که دخترشو نمیشناسع ولی من فقط برای کار میرم همین قرارم نیست بفهمه من دخترشم
البته من و دوتا داداش دوقلوی دیگم خیلی شبیه اونیم البته مامان که اینطوری میگه فقط هایون یکم شبیه مامانه
چرا دارم با خودم حرف میزنم رسیدم و ماشینو بردم پارک کردم رفتم سمت در در ها که به روم باز شدن با یجای خیلی شلوغ مواجه شدم ولی ساکت بود انگار هیچکس نبود رفتم و رسیدم به منشی که داشت با گوشی حرف می‌زد روی استند جلویی دیدم اسمش خانم هان سو یون ه حواسش با من نبود فک کنم اصلا منو نمی‌دید که با تقه ای به میز حداسشو به سمت خودم جمع کرد و بلند جوری که بشنوه گفتم خانم هان سریع تلفن رو کنار گذاشت و با تعجب بهم نگا کرد درسته منم بودم تعجب میکردم یه نفر رو دیدی که کپی ریسشع
منشی: ب...لهه بفرمایین
کارتی که مشخصاتم رو نشون می داد گرفتم جلوش که از جاش با هول بلند شد که همه برگشتن سمتمون به همه نگاهی سریع انداختم که با چشمای چهار تا شده نگاهم میکردن 
منشی: بله بفرمایید خانم کیم رئیس هم الان میان شما بفرماین تو دفترشون منتظر باشین
با هر قدم که برمی‌داشتم نگاه های بیشتری رو روی خودم حس میکردم شرکت دیگه آروم نبود همه در حال پچ پچ بودن منشی درو باز کرد که دیدم یه پسر حدودا هم سن و سال های من نشسته رو صندل رئیس و پاهاش رو لم داده روی میز
منشی تعظیم کرد : متاسفم آقای کیم نمیدونستم شما هم اینجایین ایشون همون دادستانی هستن که خواسته بودین
مینهو ( پسره ): اوه بله ( پاهاشو انداخت پایین و بلند شد ) خوش امدین و به مبل جلوی میز اشاره کرد تا برم بشینم

ادامه دارد ...

چطور بود؟🎀✨️
دیدگاه ها (۰)

واهاییییییییییییی الهی من قربون پروانه هام بشممممممممشدیم ۵...

سرجوخه1Part ⁵این دفعه هیونجین دهن باز کرد: حق نداری بری تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط