مافیایه عشق P:21

مافیایه عشق P:21
هیونجین با صدای بلند فلیکس پوزخندش تبدیل به اخم شد وقتی بهش رسید کنارش نشست که متوجه لرز فلیکس شد
هیونجین:فلیکس خوبی
فلیکس باصدایی که از ته چاه میومد زمزمه کرد
فلیکس: خواهشت میکنم من باید برم پیش خواهرم
هیونجین: نگرانش نباش به لینو گفتم مراقبش باشه
فلیکس شوکه چشم هاش رو باز کرد خواست بلند بشه که با وجور دردش نتوانست
فلیکس: اههه نه اینجوری میترسه
هیونجین دستش رو جلو برد تا کمکش کنه بلند شه که فلیکس خودش رو عقب کشید
فلیکس: بهم دست نزن
هیونجین با عصبانیت نفس عمیقی کشید که به فلیکس حمله نکنه که از خوش شانسی فلیکس گوشیش زنگ خورد از جایش بلند شد و سمت اشپزخانه رفت و تماسش رو وصل کرد
هیونجین: بگو
لینو: فهمیدیم
هیونجین نگاهی به فلیکس که همینطور داخل خودش جمع شده بود کرد
هیونجین: الان میام
گوشی رو قطع کرد و داخل جیبش برگردند سمت یخچال رفت و یک بسته نودل فوری و کمی دوکبوکی کنارش رو روی میز گذاشت و بعد از اماده کردنشون از اشپزخانه خارج شد همینطور که به سمت در میرفت بلند حرف میزد که فلیکس خوب بشنوه
هیونجین: من میرم کار دارم و زود برمیگردم توهم بهتره بلند شی نهارت رو بخوری خیلی ضعیفی باید یکم جون بگیری
کلید رو از جیبش بیرون اورد و در رو باز کرد
هیونجین: و حتی فکر فرار هم به سرت نزنه فهمیدی
منتظر جواب نموند بعد از بیرون رفتنش در روهم پشت سرش بست و قفل کرد که فلیکس بیشتر داخل خودش پیچید و شروع کرد به بلند بلند گریه کردن...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۴۱)

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p39ویو ساعت ۲ بعدازظهره...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟷𝖿𝖾𝗅𝗂𝗑: +𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂...

رمان هفتمین سایه (ادامه)

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

عشق خیانت انتقام

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط