{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب

یک شب

آن شب
در آن بندر هراسناک
من بودم و
یک شعر بسیار کوچک
تا سحرگاه
من برای شعر
شیر بودم
گهواره بودم
او هم مرا
نوزاد شد
چراغ شد!
-
به یاد آوارگان شنگال و کوبانی
دیدگاه ها (۴)

همه ی اتفاق ها ی خوب افتادند و دست و پایشان شکست. این روزها...

پرنده در برف مانده جز دام پر از دانه پناهی ندارد ...

ما میتونیم قلبـــ♥ یک انسان را از رفتارش با حیوانات داوری کن...

تو کی هستی که بخواهی زندگی مرا قضاوت کنی ؟؟؟ من بی عیب نیست...

ماراببخش ازعشق تودیوانه، نیستیمامابازائران چشم توبیگانه نیست...

در وسعت این جهان، روح رنجورم جز میان سطرهای نوشته‌هایم پناهی...

😭 روزی به نام علی‌اصغر(ع)، اشکی به وسعت تاریخامروز، روز شیرخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط