{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم آرام بیا چون دل من ویران است

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران است
اندکی صبر، نگاهم به شما حیران است

اعتمادم ز همه سلب شده، می فهمی ؟
ز سرعشق قدیمی ، دل من نالان است

زخمی از تیشه احساس، مرا کرد تهی
منِ من ریخت واین اشک مرا تاوان است

ترس دارم که دگر بار شوم احساسی
تو بیایی و ببینم که هوس، مهمان است

می شود حال مرا درک کنی حس جدید
تا بفهمم زچه رو عشق ز من پنهان است

گفته ام ،باز ولی من به همه می گویم
هرچه آمدبه سرم زان دل بی وجدان است
دیدگاه ها (۴)

ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻥ ...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

تکیه گاهم بودی اما پایه هایت لرز داشتمثل دیواری که خشت اولش ...

شانہ هایت قلہ آرامشمدست هاے توشروع خواهشمچشم هاے مهربانت دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط