{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکیه گاهم بودی اما پایه هایت لرز داشت

تکیه گاهم بودی اما پایه هایت لرز داشت
مثل دیواری که خشت اولش یک درز داشت

من برایت بادل و جان عشق ورزی کرده ام
تو ولی گویی که چشمت با نگاهم مرز داشت
دیدگاه ها (۲)

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻥ ...

شانہ هایت قلہ آرامشمدست هاے توشروع خواهشمچشم هاے مهربانت دید...

آه...بانو، از وقتی که رفته‌ای، هرشب اینجا، بخاطرت هیاهویی بر...

نامه بی نشان

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

پارت 107

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط