{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکیه گاهم بودی اما پایه هایت لرز داشت

تکیه گاهم بودی اما پایه هایت لرز داشت
مثل دیواری که خشت اولش یک درز داشت

من برایت بادل و جان عشق ورزی کرده ام
تو ولی گویی که چشمت با نگاهم مرز داشت
دیدگاه ها (۲)

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻥ ...

شانہ هایت قلہ آرامشمدست هاے توشروع خواهشمچشم هاے مهربانت دید...

آه...بانو، از وقتی که رفته‌ای، هرشب اینجا، بخاطرت هیاهویی بر...

#دیدم_که_جانم_میرود 💔🥀در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط