مناجات با خدا

مناجات با خدا

من همانم که گناهان ، مبتلایم کرده است
دم زدن از نارفیقان، بی وفایم کرده است

هیچ کس در کج روی هایم حریف من نشد
پرده پوشی خدا، پر ادعایم کرده است

آشکارا معصیت کردم ، شدم مغرورتر
اینهمه بی آبرویی ، بی حیایم کرده است

بنده ی دنیا شدم که وضع من بدتر شده
تارک الدنیا نبودن ، بی بهایم کرده است

ورشکسته هیچ روزی دخل و خرجش جور نیست
من شریکم شرک بود و بینوایم کرده است

نیمه شبهایی که اشکی داشتم ، یادش بخیر
وای بر من، نفس از یارم جدایم کرده است

باز جای شکر دارد که اگر خوردم زمین
هرشب جمعه علی فوراً صدایم کرده است

باعلی کمتر غریبی میکند اینجا گدا
چون علی با دوستانش آشنایم کرده است

چادر مادر همیشه دستگیر عالم است
ای فدای مادرم ، زهرا دعایم کرده است

پرکشیدم تا حرم با گفتن یک یا حسین.
هرشبی که راهی کرببلایم کرده است

گفت مادر جان به جسمم میرسی از پشت سر
آن زمان که نیزه داری جابجایم کرده است
دیدگاه ها (۴)

یک نفر با خون خود در فکر حفظ سنگر استیک نفر با علم خود در حا...

ای عیان در قامتت قدر و جلال اهل‌بیت در وجود حضرتت پیدا کمال ...

جمعه احوال عجیبی داردهر کس از عشق نصیبی دارددر دلم حس غریبی ...

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشیدبین کویر، حضرت باران چه می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط