از طعنه های دشمن نادان چه میکشید

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید
بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری
تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها
با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید
بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری
طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان
خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:
ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت
دیدگاه ها (۲)

جمعه احوال عجیبی داردهر کس از عشق نصیبی دارددر دلم حس غریبی ...

مناجات با خدا من همانم که گناهان ، مبتلایم کرده استدم زدن از...

‌ شبی آمد به خوابم پیر مردیبگفتا در جوانیت چه کردیبگفتم نوکر...

زیر سنگینی زنجیر سرش افتادهخواست پرواز کند دید پرش افتاده می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط