ارباب من
ارباب من
Part22
خانم بزرگ:خوبه دخترم تو اسم مادر چی بود
لیا:یازگی چرا این سوالو ازم پرسید ذهنم در گیر شد
خانم بزرگ:باشه می توانی بری بعد رفتن لیا یکم فکر کردم یادم امد یازگی حامله نمیشد پس چطوری نکنه این رو به سر پرستی گرفتم باید میفهمیدم چون خواهر من هم دخترش وقتی کوچویک بود گم شده
لیا:داشتم به سمت اتاقم میرفتم که دستی از پشت دور کم//م حل//قه شد ترسیدم کنار گوشم پچ زد بریم اتاقمون دلم برات تنگ شده
چاعان:بغلش کردم
لیا:نکن منو بزار زمین الان یکی میبینه
چاعان:ببینه تو همسر منی در باز کردم و با پا در بستم لیا رو گذاشتم زمین به سمتش حرکت کردم که عقب رفتم به دیوار خورد گفتم گیرت انداختم دستمو دور کم//ش حل//قه بود لب//مو به لب//شچسبوندم بوس//ی عمیقی از لب//ش گرفتم
لیا:توی بغلت بخوابم
چاعان:بغل من ففط مال تو هست
لیا:بهش بگم یا نه ذهنم درگیر بود اگه قبول نکنه چی اهی کشیدم
چاعان:چیشده بگو
لیا:هیچی
چاعان:بگو بچه
لیا:قول میدی عصبی نشی
چاعان:اول باید بدونم حرفت چیع
لیا:قول بده
چاعان:قول بگو
لیا:مکثی کردم و گفتم خب من می خوام که
چاعان:چی می خوای؟
لیا:می خوام برم دانشگاه
چاعان:چی دانشگاه نمیشه دستمو مشت کردم اصلا نمیزارم
لیا:چرا
چاعان:کلی پسر اونجاست می خوای زنمو بین گرگ ها ول کنم
لیا:با معصومیت نگاش کردم لب زدم تولو خدا من کاری نمیکنم درس میخونم بعد میام کاری بدی که نمیکنم
چاعان:باشه
لیا:اخ جون یعنی میزاری
چاعان:فکر هامو بکنم
لیا:از خوشحالی بوسع ای روی لب//ش زدم
چاعان:لبخند شیطونی زدم
Part22
خانم بزرگ:خوبه دخترم تو اسم مادر چی بود
لیا:یازگی چرا این سوالو ازم پرسید ذهنم در گیر شد
خانم بزرگ:باشه می توانی بری بعد رفتن لیا یکم فکر کردم یادم امد یازگی حامله نمیشد پس چطوری نکنه این رو به سر پرستی گرفتم باید میفهمیدم چون خواهر من هم دخترش وقتی کوچویک بود گم شده
لیا:داشتم به سمت اتاقم میرفتم که دستی از پشت دور کم//م حل//قه شد ترسیدم کنار گوشم پچ زد بریم اتاقمون دلم برات تنگ شده
چاعان:بغلش کردم
لیا:نکن منو بزار زمین الان یکی میبینه
چاعان:ببینه تو همسر منی در باز کردم و با پا در بستم لیا رو گذاشتم زمین به سمتش حرکت کردم که عقب رفتم به دیوار خورد گفتم گیرت انداختم دستمو دور کم//ش حل//قه بود لب//مو به لب//شچسبوندم بوس//ی عمیقی از لب//ش گرفتم
لیا:توی بغلت بخوابم
چاعان:بغل من ففط مال تو هست
لیا:بهش بگم یا نه ذهنم درگیر بود اگه قبول نکنه چی اهی کشیدم
چاعان:چیشده بگو
لیا:هیچی
چاعان:بگو بچه
لیا:قول میدی عصبی نشی
چاعان:اول باید بدونم حرفت چیع
لیا:قول بده
چاعان:قول بگو
لیا:مکثی کردم و گفتم خب من می خوام که
چاعان:چی می خوای؟
لیا:می خوام برم دانشگاه
چاعان:چی دانشگاه نمیشه دستمو مشت کردم اصلا نمیزارم
لیا:چرا
چاعان:کلی پسر اونجاست می خوای زنمو بین گرگ ها ول کنم
لیا:با معصومیت نگاش کردم لب زدم تولو خدا من کاری نمیکنم درس میخونم بعد میام کاری بدی که نمیکنم
چاعان:باشه
لیا:اخ جون یعنی میزاری
چاعان:فکر هامو بکنم
لیا:از خوشحالی بوسع ای روی لب//ش زدم
چاعان:لبخند شیطونی زدم
- ۸۴
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط