{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات و

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقعی نیست و در انیمه وجودندارد.
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
**دازای:** «...تو فقط کافیه اون مرکزِ اصلی رو با تمام قدرتِ گرانش‌ات له کنی. وقتی من علامت می‌دم، همه‌ی توانایی‌هات رو آزاد کن. ما قرار نیست با این‌ها بجنگیم، ما قرار است این بازی رو با یک ضربه‌ی مات تموم کنیم.»

**(آتسوشی، آکوتاگاوا و چویا، با وجود نفرت و رقابت‌های همیشگی، در این لحظه متوجه می‌شوند که دازای یک نقشه بسیار دقیق و خطرناک را در ذهن خود طراحی کرده است. آن‌ها همگی با هماهنگیِ عجیبی که فقط از یک تیمِ هم‌سطحِ دازای برمی‌آید، به حرکت در می‌آیند.)**

**(آتسوشی مثل یک برق و باد به سمت ساختمان می‌دود، آکوتاگاوا سایه‌ها را مثل یک تورِ مرگبار به هم می‌بافد، و چویا در میانه‌ی باران، مثل یک خدای ویرانی، انرژی‌اش را جمع می‌کند تا منتظر علامتِ نهاییِ دازای بماند.)**

**دازای:** (زیر لب، در حالی که به ساعت مچی‌اش نگاه می‌کند) «سه... دو... یک... حالا!»

**(با شنیدن علامت دازای، تمام کوچه با انفجارِ انرژی‌های متضاد (قرمز، سیاه، سفید و آبی) پر می‌شود. نبرد از اینجا به بعد، دیگر یک درگیری ساده نیست؛ بلکه یک برخوردِ عظیم بین قدرت‌های ماورایی و نقشه‌ی یک نابغه است...)**

**[پایان بخش سوم]**
---
**
دیدگاه ها (۰)

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط