چندپارتی
#چندپارتی
p۲
ویو ا/ت:
ساعت ۵ به وقت کره بود چان به من زنگ زد.
چان: الو ا/ت حالت خوبه؟
ا/ت: اره خوبم
چان: می خوای برگردی؟
ا/ت: پرواز ها کنسل شده نمی تونم بیام
..............
ویو چان:
۸ روز بود که ا/ت نبود تمام کنسرت ها کنسل شده بود همه ی اعضا نشسته بودن جلوی تلوزیون که شاید خبری از ایران و تو بشه.
ای ان: من بدون ا/ت میمیرم اگه دیگه برنگرده چی(با لحن گریه)
هان بغضش شکست و گفت: اگه بر نگرده چی واقعا اگه نتونه بیاد چی
چان: ا/ت بر می گرده نگران نباشید هیچی نمیشه(با بغض)
..........
ویو ا/ت: ۱۱ روز بود که ندیده بودمشون پرواز ها کنسل شده بود اینترنت ملی شده بود نمی تونستم باهاشون تماس بگیرم.
توی خونه نشسته بودم و به این فکر می کردم که چجوری برگردم خونه.
...........
یک روز بعد از پایان جنگ
ویو ا/ت:
بعد از ۱۲ روز تونستم به اعضا زنگ بزنم، چان تلفن رو برداشت
چان: الو ا/ت حالت خوبه چیزیت نشده کی برمیگردی
ا/ت: سلام نمی دونم چان خودم خیلی دلم برای شما و کره تنگ شده خیلی دوست دارم زود تر برگردم. ولی فعلا پرواز ها به همه جای دنیا کنسله نمی دونم باید چی کار کنم.
..............
بعد از ۱۶ روز بالخره تونستی برگردی خونه توی هواپیما بودی و نزدیک کره خواستی به اعضا نگی که خوشحالشون کنی.
پرواز نشست تو هم چمدون هاتو برداشتی و تاکسی گرفتی توی تاکسی خیلی استرس داشتی رسیدی دم خونه، کیلید رو انداختی توی در و امدی تو اعضا وقتی دیدنت کپ کردن هیونجین با خوشحالی پرید بغلت به هرکدوم از اعضا امدن و بغلت کردن.
همتون خیلی خوشحال بودین هم تو که بعد ۱۶ روز اعضا رو دیدی و انها که تو سالمی.
پایان
ببخشید اگه بد شد اولین سناریوم بود و تواستم کمی متفاوت باشه
p۲
ویو ا/ت:
ساعت ۵ به وقت کره بود چان به من زنگ زد.
چان: الو ا/ت حالت خوبه؟
ا/ت: اره خوبم
چان: می خوای برگردی؟
ا/ت: پرواز ها کنسل شده نمی تونم بیام
..............
ویو چان:
۸ روز بود که ا/ت نبود تمام کنسرت ها کنسل شده بود همه ی اعضا نشسته بودن جلوی تلوزیون که شاید خبری از ایران و تو بشه.
ای ان: من بدون ا/ت میمیرم اگه دیگه برنگرده چی(با لحن گریه)
هان بغضش شکست و گفت: اگه بر نگرده چی واقعا اگه نتونه بیاد چی
چان: ا/ت بر می گرده نگران نباشید هیچی نمیشه(با بغض)
..........
ویو ا/ت: ۱۱ روز بود که ندیده بودمشون پرواز ها کنسل شده بود اینترنت ملی شده بود نمی تونستم باهاشون تماس بگیرم.
توی خونه نشسته بودم و به این فکر می کردم که چجوری برگردم خونه.
...........
یک روز بعد از پایان جنگ
ویو ا/ت:
بعد از ۱۲ روز تونستم به اعضا زنگ بزنم، چان تلفن رو برداشت
چان: الو ا/ت حالت خوبه چیزیت نشده کی برمیگردی
ا/ت: سلام نمی دونم چان خودم خیلی دلم برای شما و کره تنگ شده خیلی دوست دارم زود تر برگردم. ولی فعلا پرواز ها به همه جای دنیا کنسله نمی دونم باید چی کار کنم.
..............
بعد از ۱۶ روز بالخره تونستی برگردی خونه توی هواپیما بودی و نزدیک کره خواستی به اعضا نگی که خوشحالشون کنی.
پرواز نشست تو هم چمدون هاتو برداشتی و تاکسی گرفتی توی تاکسی خیلی استرس داشتی رسیدی دم خونه، کیلید رو انداختی توی در و امدی تو اعضا وقتی دیدنت کپ کردن هیونجین با خوشحالی پرید بغلت به هرکدوم از اعضا امدن و بغلت کردن.
همتون خیلی خوشحال بودین هم تو که بعد ۱۶ روز اعضا رو دیدی و انها که تو سالمی.
پایان
ببخشید اگه بد شد اولین سناریوم بود و تواستم کمی متفاوت باشه
- ۱۰.۴k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط