vimin
Part 47🖤
ویو تهیونگ:
بلاخره امشب.. بلاخره امشب میتونم این عمارتی توش گیر افتادم و اتیش بزنم..
ولی از کجا معلوم اون پارک جیمین الان
بخواد با من بیاد؟؟
اگر نخواد بیاد با همین دستای خودم میکشمش...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ساعت ۷ شب بود و تا ۳ ساعت دیگه جیمین و تهیونگ همو میدیدن.....
¢خب... ببین منو.. تو الان دستیار شخصی منی... و هر کاری بهت میگم باید انجام بدی...
امشبم یه کاری باید انجام بدی...وگرنه جوری کتکت میزنم که نتونی راه بری...
افتاد ؟؟
_ب...بله
¢خوبه
*بانیشخند*
جیمین و یارو یه سری کارا توی عمارت انجام دادن..
ساعت 6 بود و بادیگاردای هر دو طرف(بادیگاردای ته و یارو) داشتن آماده میشدن تا با هم مقابله کنن...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
(سونگ هو و جونکوک)
/همه آماده ایی؟
با صدای بلند
بله
(همه بادیگاردا)
/امشب ماموریت ویژه داریم... باید آقای کیمو نجات بدیم..
این بهترین موقعیته...
خب نقشرو یه بار مرور میکنیم...
/وقتی جلوی در عمارت اون یارو عوضی رسیدیم...
شماها خیلی آروم با تیر هایی که داریم بیهوش میکنید...
و بادیگاردای بخش دو هم وارد عمارت میشن و روی ستونهای عمارت نارنجک هارو وصل میکنن
زمان منفجر شدنشم روی یه ربع میزارین..
بعدش که این کارو کردین ...
از عمارت خارج میشین
آقای کیم قصد گول زدن اون یارو رو داره...
اون یارو به آقای کیم گفته اگر کل عمارتتو ندی من برده ایی که دستمو میکشم...
توی صحبت های سونگ هو یکی از بادیگاردا دستشو بلند میکنه و میگه
-اون برده یا بهتره بگم پارک جیمین انقد برای آقای کیم مهمه؟؟
/شاید مهمه..
ولی ما باید دستور انجام بدیم.
جانکوک که بین بادیگاردای جدید عمارت بود و برای مأموریت امشب انتخاب شده بود با شنیدن اسم پارکجیمین اشک توی چشماش جمع شد...
ویو جونکوک:
درس شنیدم؟
پا...ر..ک ج..می..ن؟
اون زندس؟؟
به عنوان برده گرفتنش؟
جونکوک دستشو مشت میکنه و با خودش میگه...
÷نجاتت میدم..
جونکوک دستشو بلند میکنه و اجازه صحبت میگیره
÷ب.ببخشید.. یعنی اون برده ام نجات پیدا میکنه؟
/اره.. اصلا بیشتر عملیات برای نجات اونه..
و حالا اینجا
بادیگاردای بخش سه پشت در اتاقی که آقای کیم هست منتظر وایمسین... وقتی صدای اصلحرو شنیدن وارد اتاق میشین و بادیگاردای اون یارو و خودشو میکشن..
و سریع از عمارت خارج میشن..
آقای کیم هم اون وقتی پارک جیمینو به دست میاره از عمارت خارج میشه و بدون اینکه کسی از بادیگاردامون بمیره اون عمارت منفجر میشه و همه نابود میشن
continues✌️
ببخشید..میدونم خیلی دیر گذاشتم... معذرت...
لایک و کامنت🥲💛
ویو تهیونگ:
بلاخره امشب.. بلاخره امشب میتونم این عمارتی توش گیر افتادم و اتیش بزنم..
ولی از کجا معلوم اون پارک جیمین الان
بخواد با من بیاد؟؟
اگر نخواد بیاد با همین دستای خودم میکشمش...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ساعت ۷ شب بود و تا ۳ ساعت دیگه جیمین و تهیونگ همو میدیدن.....
¢خب... ببین منو.. تو الان دستیار شخصی منی... و هر کاری بهت میگم باید انجام بدی...
امشبم یه کاری باید انجام بدی...وگرنه جوری کتکت میزنم که نتونی راه بری...
افتاد ؟؟
_ب...بله
¢خوبه
*بانیشخند*
جیمین و یارو یه سری کارا توی عمارت انجام دادن..
ساعت 6 بود و بادیگاردای هر دو طرف(بادیگاردای ته و یارو) داشتن آماده میشدن تا با هم مقابله کنن...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
(سونگ هو و جونکوک)
/همه آماده ایی؟
با صدای بلند
بله
(همه بادیگاردا)
/امشب ماموریت ویژه داریم... باید آقای کیمو نجات بدیم..
این بهترین موقعیته...
خب نقشرو یه بار مرور میکنیم...
/وقتی جلوی در عمارت اون یارو عوضی رسیدیم...
شماها خیلی آروم با تیر هایی که داریم بیهوش میکنید...
و بادیگاردای بخش دو هم وارد عمارت میشن و روی ستونهای عمارت نارنجک هارو وصل میکنن
زمان منفجر شدنشم روی یه ربع میزارین..
بعدش که این کارو کردین ...
از عمارت خارج میشین
آقای کیم قصد گول زدن اون یارو رو داره...
اون یارو به آقای کیم گفته اگر کل عمارتتو ندی من برده ایی که دستمو میکشم...
توی صحبت های سونگ هو یکی از بادیگاردا دستشو بلند میکنه و میگه
-اون برده یا بهتره بگم پارک جیمین انقد برای آقای کیم مهمه؟؟
/شاید مهمه..
ولی ما باید دستور انجام بدیم.
جانکوک که بین بادیگاردای جدید عمارت بود و برای مأموریت امشب انتخاب شده بود با شنیدن اسم پارکجیمین اشک توی چشماش جمع شد...
ویو جونکوک:
درس شنیدم؟
پا...ر..ک ج..می..ن؟
اون زندس؟؟
به عنوان برده گرفتنش؟
جونکوک دستشو مشت میکنه و با خودش میگه...
÷نجاتت میدم..
جونکوک دستشو بلند میکنه و اجازه صحبت میگیره
÷ب.ببخشید.. یعنی اون برده ام نجات پیدا میکنه؟
/اره.. اصلا بیشتر عملیات برای نجات اونه..
و حالا اینجا
بادیگاردای بخش سه پشت در اتاقی که آقای کیم هست منتظر وایمسین... وقتی صدای اصلحرو شنیدن وارد اتاق میشین و بادیگاردای اون یارو و خودشو میکشن..
و سریع از عمارت خارج میشن..
آقای کیم هم اون وقتی پارک جیمینو به دست میاره از عمارت خارج میشه و بدون اینکه کسی از بادیگاردامون بمیره اون عمارت منفجر میشه و همه نابود میشن
continues✌️
ببخشید..میدونم خیلی دیر گذاشتم... معذرت...
لایک و کامنت🥲💛
- ۷.۱k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط