{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۶۶

جیمین جنازه مین سو رو از روی زمین میکشه
و از عمارت بیرون میره
و دستشو روی روی طلسم دور گردنش اویزونه میزاره

جیمین: از گردن بند بیرون بیا

و اون هیولای سیاه و وحشت ناک از گردنبند بیرون میاد
انگار اون هیولا سایه جیمین بود اون هیولا دقیقا پشت جیمین وایساده بود
جنگ هنوز هم ادامه داشت
گرگینه ها وقتی رهبرشون رو گشته میبینن نا امید میشن و وحشت میکنن
اما خوناشام ها اون از قبل به پیروزی امید وارتر
میشن
جیمین مین سو رو پرت میکنه تا گرگینه های دیگه هم ببینن
شب شده بود
ماه سرخ در اسمان شروع به تابیدن میکنه
قدرت تمام خوناشام ها بیشتر میشه
جیمین یه نیشخند ترسناک میزنه
و از قدرتی که هیولا بهش میداد استفاده میکنه
گرگینه های باقی مونده تو هوا معلق میشن
جیمین به خدمتکارا دستور میده کلی شیشه
بیارن اینجا خدمتکار ها هم کلی شیشه میارن د درشون رو یکی یکی باز میکنن

جیمین: این عاقبت کساییه که به اینجا حمله میکنن.... نیشخند....

یه دفعه خون از دهن گرگینه ها بیرون میاد
تا اخرین قطره خونشون از دهنشون خارج میشه
و اون قطره های خون داخل شیشه ها قرار میگیرن

جیمین: امشب مهمونی داریم

همه ی خوناشام ها شروع میکنن به خوشحالی کردن و داد زدن
دیدگاه ها (۵)

شاید فکر کنین این رمانی که مینویسم رمان جدیده و شاید قبلی رو...

پارت دو ات اول منظور حرف تهیونگ رو نمیفهمه و بیخیال میشه ات:...

پارت ۶۵مین سو ( عموی لارا) مین سو: خب خب ببینیم کی اینجاعه ی...

پارت ۶۴ویو صبح جیمین چشماشو باز میکنه و اولین چیزی که میبینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط