part13
ا*ت: میبخشمت
ویو کوک. توی عمارت بودیم رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم که بیرون داره بارون میباره لباسم و عوض کردم که رعد و برق با صدا بلند زد رفتم پایین دیدم ا*ت روی کاناپه نشسته و بغض کرده بغلش کردم
کوک: پرنسسم چی شده
صدای ا*ت میلرزید احساس کردم که از طوفان ترسیده کنارش نشستم و بغلش کردم توی بغلم گریه کرد احساس میکردم یه بچه کوچولو توی بغلمه
کوک: پرنسس کوچولوی من گریه نکن من پیشتم
ا*ت: طوفان.... از طوفان میترسم و از تنهایی لطفا نرو
کوک: پرنسسم گریه نکن دیگه
رفتم برای ا*ت اب بیارم ا*ت هم رفت توی اتاق گوشیشو از تبقه ی بالا بیاره که برق رفت
صدای جیغ ا*ت بلند شد
ا*ت: کوکککککک
کوک: اخ کر شدم الان میام
ا*ت: کووووووووککککک من چیزییییی نمیبینم میترسممممم
ویو ا*ت. چشمامو گرفته بودم که کوک اومد همراه با نور
ا*ت: بیاااا دیگه ریدم به خودم
کوک:ترسووو*خندید*
ا*ت: خودتییییییییی
ا*ت: نخنددد
کوک: بچه رئیس
بعد از اینکه برق اومد رفتم شام درست کنم ساعت تقریبا نزدیک ۹بود که کوک از پشت بلندم کرد و منو گذاشت بشینم روی پیشخان
ـ
ا*ت: کو...
کوک حرفو قطع کرد
ویو کوک. رفتم پیش ا*ت و بوسیدمشو نزاشتم حرف بزنه دیدم دارهمیزنه به شونه اهمیت ندادم که محکم تر زد بازم اهمیت ندادم که با پاش محکم زد بهم
کوک: اهههه اخخ چته
ا*ت: خفه شدم
ویو کوک. توی عمارت بودیم رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم که بیرون داره بارون میباره لباسم و عوض کردم که رعد و برق با صدا بلند زد رفتم پایین دیدم ا*ت روی کاناپه نشسته و بغض کرده بغلش کردم
کوک: پرنسسم چی شده
صدای ا*ت میلرزید احساس کردم که از طوفان ترسیده کنارش نشستم و بغلش کردم توی بغلم گریه کرد احساس میکردم یه بچه کوچولو توی بغلمه
کوک: پرنسس کوچولوی من گریه نکن من پیشتم
ا*ت: طوفان.... از طوفان میترسم و از تنهایی لطفا نرو
کوک: پرنسسم گریه نکن دیگه
رفتم برای ا*ت اب بیارم ا*ت هم رفت توی اتاق گوشیشو از تبقه ی بالا بیاره که برق رفت
صدای جیغ ا*ت بلند شد
ا*ت: کوکککککک
کوک: اخ کر شدم الان میام
ا*ت: کووووووووککککک من چیزییییی نمیبینم میترسممممم
ویو ا*ت. چشمامو گرفته بودم که کوک اومد همراه با نور
ا*ت: بیاااا دیگه ریدم به خودم
کوک:ترسووو*خندید*
ا*ت: خودتییییییییی
ا*ت: نخنددد
کوک: بچه رئیس
بعد از اینکه برق اومد رفتم شام درست کنم ساعت تقریبا نزدیک ۹بود که کوک از پشت بلندم کرد و منو گذاشت بشینم روی پیشخان
ـ
ا*ت: کو...
کوک حرفو قطع کرد
ویو کوک. رفتم پیش ا*ت و بوسیدمشو نزاشتم حرف بزنه دیدم دارهمیزنه به شونه اهمیت ندادم که محکم تر زد بازم اهمیت ندادم که با پاش محکم زد بهم
کوک: اهههه اخخ چته
ا*ت: خفه شدم
- ۲.۵k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط