{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 4

انیا : دخالت نکن عوضی
جونکوک: چون مستی داری هضیون میگی کاری باهات ندارم
(+ : انیا اوفتاد زمین بعد بیهوش شد
جونکوک : انیا انیاااا بلند شو انیا انیا
(+ : جونکوک انیا رو بورد بیمارستان انیا بستری شد ک اینجا انیا باردار میشه دکتر اول میاد به انیا میگه این قضیه رو


دکتر : خانم انیا تبریک میگم شما باردارین
انیا : چی چطور ممکنه من سه ساله باردار نشدم من یه بیماری دارم چطور ممکنه
دکترر : چه بیماری دارین ؟؟
انیا : من قبلا افسردگی داشتم و الان بدتر شده
دکتر : خب اینکه ادیه یعنی افسردگیتون درست شده
انیا : واقعا
دکتر : بله کاری ندارین راستی این اقایی ک اونجا نشسته همسرتون هستش
انیا : بله لطفا بهش چیزی ...

○°°°°°°°°°○°°°°°°°○
میدونم رمان خیلی بد شد😞
شماها تو کامنت ها بگید که بده یا نه ❤

مرسی از حمایتتون بوس بهتون 💋 بای بای👋👋😇
دیدگاه ها (۰)

پارت 3انیا : بهم اهمیت هم نده سرم غر میزنهلیا : باشه بیا تو ...

پارت 2اگه این علامت (+) رو گذاشتم یعنی نویسنده داره حرف میزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط