{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کابوس عشق فصل۳ پارت۲۰ آخر

کابوس عشق فصل۳ پارت۲۰ آخر

ادامه:

ویو جنی: رفته بودم بیرون برای جانی یک کادوی کوچولو بخرم و کار های دیگه ای انجام بدم ولی احساس کردم یکوچولو سرم درد میکنه ولی خوب اهمیتی ندادم. رفتم مغازه کادو رو گرفتم بعدش رفتم کافیشاپ که یه چیز کوچیک بخورم چون درست و حسابی صبحونه نخورده بودم. رفتم همون کافیشاپی که سوزی کار میکرد. سوزی هم هنوز پیداش نشده بود. آلستیا هنوز داشت تحقیق میکرد و برسی میکرد که خونه ی لوکی رو پیدا کنه. منم هنوز داشتم سعی میکردم به سوزی زنگ بزنم ولی اون جواب نمیداد. داشتم میرفتم که یهو یه سرگیجه ی خیلی بدی بهم دست داد و یهو افتادم پاشدم و نشستم روی یه صندلی بعد...

ویو سوزی:

رفتم بالا اتاق کاره لوکی. در زدم و رفتم تو. لوکی: خوش اومدی عشقم بیا تو. سوزی: صد بار بهت گفتم نگو بهم عشقم! لوکی: باشه آروم باش. سوزی: چی میخوای؟ لوکی: امروز شب یه مهمونی دعوتیم. سوزی: خوب چیکار کنم؟ لوکی: یعنی چی که چیکار کنم تو باید باهام بیای. الان آماده شو و برو خرید. سوزی: باشه.....جکی هم باید باهام بیاد. لوکی: همممم.....باشه اونم باهات میاد. سوزی خواست بره که یهو لوکی بهش: راستی تو اون مهمونی من و تو باید به همه بگیم زن و شوهریم. سوزی: عمرا. لوکی نیشخنده ای زد و گفت: باشه پس فردا صبح که با آه و ناله از خواب بیدار شدی اونوقت میفهمی. سوزی هیچی نگفت و رفت. سوزی ترسید چون میدونست منظور لوکی چیه. برای همین نمیتونست کاری بکنه.
دیدگاه ها (۰)

من اسم کتاب رو میخوام 😂😂😂 واقعا وادفاک

صدا رو کم کن داداش

کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۰ادامه: لوکی اومد توی اتاق و به سمت سوز...

بچه ها منه اسکول حواسم نبود داستان کابوس عشق رو پارت ۱۰ و ۹ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط