{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم رستوران...روبه روي ميزمن يه دختر وپسر نشسته بود

رفته بودم رستوران...روبه روي ميزمن يه دختر وپسر نشسته بودن که پسره پشتش به ميزمابود,معلوم بود باهم دوست هستن,اتفاقي چشمم به چشم دختره افتادقشنگ معلوم بودکه پسره عاشق دختره ست...دخترشروع کرد به آمار دادن,سرمو انداختم پايين...دفعه بعدتحريک شدم..بانگاه بازي کرديم خلاصه يه کاغذ برداشتم وبه دخترعلامت دادم با نگاش قبول کرد,هردوبلندشدن پسره رفت که حساب کنه,دختره به ميز مارسيد دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت
براش نوشته بودم..خيلي پستي...
دیدگاه ها (۵)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_10ویو میراعصر شده بودتوی ...

رمان تهیونگ

چند پارتی

رمان عشق ممنوع

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

#in_your_eyespart_9۶ویو کایلا "یک ماه بعد"با صدای آلارم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط