رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت یازدهم)
__________________________
همین جوری در حال فیلم دیدن بودم که یکی سرمو بوسید زود از روی مبل بلند شدم که تهیونگ بالای سرم بود
"+ترسیدم
"_داشتی نگاه فیلم باب اسفنجی میکردی
" +ها.. آره
"_هوم خوبه بشین نگاه کن
سرمو تکون دادم و دوباره روی مبل نشستم که صدای دور شدن قدم های تهیونگ بلند شد فهمیدم رفته داخل اتاق نفس راحتی کشیدم و دوباره نگاه فیلم کردم ولی اصلا حواسم به فیلم نبود همش به کار چند دقیقه پیش تهیونگ فکر میکردم دستمو بردم سمت سرم و دست کشیدم روی سرم
"+چرا تهیونگ اینجوری میکنه
که یهو یکی اومد کنارم نشست سرمو دادم سمت یک طرف مبل که تهیونگ با شلوار مشکی پارچه ای و لباس گشاد مشکی نشسته بود
یکم خودم به اون ور مبل کشیدم که تهیونگ دستشو دور کمرم کرد و کشوندم داخل بغل خودش
" +میشه... میشه ولم کنی
"_نه
تهیونگ سرمو بوسید
سرمو طرف صورت تهیونگ بردم و نگاش کردم
"_فیلمو نگاه کن
با حرفش سرمو زود چرخوندم طرف فیلم
همین جوری در حال فیلم باب اسفنجی بودم که نگاه سنگینی روی خودم حس کردم سرمو طرف تهیونگ کردم که با چشم های خمار داشت نگام میکرد
" _با اینکه هنوز کوچولو ای ولی....
منتظر بقیه حرفش بودم ولی چیزی نگفت آروم گفتم
" +ولی... چی
تهیونگ دستشو روی موهام کشید و نوازش کرد
"_بلند شد شام بخوریم من گوشنمه
" _اجوما غذارو بکش (یکم داد)
اجوما از آشپزخونه اومد بیرون و گفت
~چشم
"_بلند شو بریم سر میز
تهیونگ از روی مبل بلند شد و رفت سمت میز منم تلوزیون خاموش کردم و رفتم روی صندلی روبه روی تهیونگ نشستم
" _بیا اینجا (اشاره به پاهاش)
با حرف که زد بدنم شروع به لرزیدن کرد استری و ترس کل وجودمو گرفته بود
"+من.. من همین جا میشینم
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و اومد طرفم
"_وقتی میگم بیا یعنی بیا
بعد حرفش حتی مهلت حرف زدنم بهم نداد و بغلم کرد و رفت سمت صندلی که اول نشسته بود و نشست منم روی پاهاش گذاشت
اجوما غذارو آورد و روی میز چید
~نوش جون
تهیونگ یک قاشق سوپ جلوی دهنم گرفت
" +میشه برم سر جایی خودم بشینم
"+نه همین جا بشین خودم بهت غذا میدم
بعد حرفش دوتا دستامو بالا آوردم و گفتم
"+خودم دوست دارم
"_میدونم ولی منم بهت غذا میدم
بعد حرفش سوپ رو خودم چاپستیک روی میز رو برداشتم و شروع کردم به غذا خوردن
" +هوم خیلی خوشمزست (با دهن پر)
دوباره شروع کردم به خوردن
فلش بک به 40 دقیقه بعد)
______________________
بفرمایید ملکه هام امشب چهار پارت آپلود کردم اومیدوارم دوست داشته باشین و لذت ببرید داخل دوتا پیج دیگم هم چند پارتی و چند تا فیلم گذاشتم 💞✨
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت یازدهم)
__________________________
همین جوری در حال فیلم دیدن بودم که یکی سرمو بوسید زود از روی مبل بلند شدم که تهیونگ بالای سرم بود
"+ترسیدم
"_داشتی نگاه فیلم باب اسفنجی میکردی
" +ها.. آره
"_هوم خوبه بشین نگاه کن
سرمو تکون دادم و دوباره روی مبل نشستم که صدای دور شدن قدم های تهیونگ بلند شد فهمیدم رفته داخل اتاق نفس راحتی کشیدم و دوباره نگاه فیلم کردم ولی اصلا حواسم به فیلم نبود همش به کار چند دقیقه پیش تهیونگ فکر میکردم دستمو بردم سمت سرم و دست کشیدم روی سرم
"+چرا تهیونگ اینجوری میکنه
که یهو یکی اومد کنارم نشست سرمو دادم سمت یک طرف مبل که تهیونگ با شلوار مشکی پارچه ای و لباس گشاد مشکی نشسته بود
یکم خودم به اون ور مبل کشیدم که تهیونگ دستشو دور کمرم کرد و کشوندم داخل بغل خودش
" +میشه... میشه ولم کنی
"_نه
تهیونگ سرمو بوسید
سرمو طرف صورت تهیونگ بردم و نگاش کردم
"_فیلمو نگاه کن
با حرفش سرمو زود چرخوندم طرف فیلم
همین جوری در حال فیلم باب اسفنجی بودم که نگاه سنگینی روی خودم حس کردم سرمو طرف تهیونگ کردم که با چشم های خمار داشت نگام میکرد
" _با اینکه هنوز کوچولو ای ولی....
منتظر بقیه حرفش بودم ولی چیزی نگفت آروم گفتم
" +ولی... چی
تهیونگ دستشو روی موهام کشید و نوازش کرد
"_بلند شد شام بخوریم من گوشنمه
" _اجوما غذارو بکش (یکم داد)
اجوما از آشپزخونه اومد بیرون و گفت
~چشم
"_بلند شو بریم سر میز
تهیونگ از روی مبل بلند شد و رفت سمت میز منم تلوزیون خاموش کردم و رفتم روی صندلی روبه روی تهیونگ نشستم
" _بیا اینجا (اشاره به پاهاش)
با حرف که زد بدنم شروع به لرزیدن کرد استری و ترس کل وجودمو گرفته بود
"+من.. من همین جا میشینم
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و اومد طرفم
"_وقتی میگم بیا یعنی بیا
بعد حرفش حتی مهلت حرف زدنم بهم نداد و بغلم کرد و رفت سمت صندلی که اول نشسته بود و نشست منم روی پاهاش گذاشت
اجوما غذارو آورد و روی میز چید
~نوش جون
تهیونگ یک قاشق سوپ جلوی دهنم گرفت
" +میشه برم سر جایی خودم بشینم
"+نه همین جا بشین خودم بهت غذا میدم
بعد حرفش دوتا دستامو بالا آوردم و گفتم
"+خودم دوست دارم
"_میدونم ولی منم بهت غذا میدم
بعد حرفش سوپ رو خودم چاپستیک روی میز رو برداشتم و شروع کردم به غذا خوردن
" +هوم خیلی خوشمزست (با دهن پر)
دوباره شروع کردم به خوردن
فلش بک به 40 دقیقه بعد)
______________________
بفرمایید ملکه هام امشب چهار پارت آپلود کردم اومیدوارم دوست داشته باشین و لذت ببرید داخل دوتا پیج دیگم هم چند پارتی و چند تا فیلم گذاشتم 💞✨
- ۴.۷k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط