پارت 44: به خودم یه نگاهی انداختمو گفتم: حالا آدم شدی گائ
پارت 44: به خودم یه نگاهی انداختمو گفتم: حالا آدم شدی گائووول. رفتم ناخونامو هم لاک مشکی زدم. من: خوب الان دیگه واقعا حله . کت مشکی کوتاهمو پوشیدم شکمم پیدا بود. کیفمو برداشتمو از خونه بیرون رفتم. پشت ماشین نشستم تو آیینه ماشین که نگاه میکردم احساس میکردم یکی دیگه رو دارم نگاه میکنم. به سمت سالن راه افتادم.
وقتی رسیدم با خودم گفتم: برام جالبه ریکشنشونو ببینم.
نفس عمیقی کشیدم از پله ها پایین رفتم. پشت در منتظر بودم نمیتونستم برم تو نمیدونم چرا. گفتم بزار یکم خفن ترش کنم زیپ کتمو پایین تر کشیدم. کیفمو انداختم روی شونم. درو با اعتماد به نفس باز کردم و داخل شدم .
من: سلام بچه ها. روشونو برگردوندنو سه ساعت مثه ماتو مبهوتا نگام میکردن. هیچکی حرف نمیزد. جونگ کوک آروم نزدیکم میشد. پلک نمیزد. بهم خیره شده بود. حرف نمیزد.
لبخند خبیثی زدمو منم نزدیکش شدم. من: بهت گفته بودم شکه میشی. میخواست یه چیزی بگه. کوکی: خوب.. آره..
گفته.. بودی.. اما..اما.. نه اینجوری. من: خوب حالا نظرت چیه ؟؟ کوکی: بی نظیره محشره تو بهترینی.
جیمین: گائول واقعا این خودتی ؟؟ شوگا: نه خواهر دو قلوشه. وی: نزدیک اومد یه نگاهی انداخت: اوووم واقعا خووبه که همچین خواهری به زیبایی تو داشته باشی.
کوکی: گائول عالیه اینقدی که اصلا نمیدونم چی باید بگم.
من: خیلی خوبه که اینو میشنوم . ساعت 5 اجرا داشتن پس خیلی زود ساعت 12 ناهار خوردن. سر ناهار یهو جونم بهم خیره میشد. من: هعی چیه؟؟ کوکی: گائول موهات عالی شده. چشمات. هیکلت . لبات همش عالی.
خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین .من: راسی توضیحات لازمو به بچه ها دادی؟؟ کوکی: اره کاملا بهشون گفتم که چیکار کنن. من: خوب پس فهمیدین باید چیکار کنین؟؟
وی: اوهوم باید طوری رفتار کنیم که بفهمه ما با تو خیلی صمیمی هستیم و خیلی دوست داریم که بدونه بهشون توجه نمیکنیم. البته واقعا هم همینطوره.
لبخندی زدم. من: خوب حالا که ناهارتونو خوردین بریم؟؟؟
بچه ها: بزن برییییم. خوب من با ماشین خودم میام شما با ون برین. جین: گائول یه پیشنهاد دارم اخیرا خیلی اسمت همه جا هست ینی میشه گفت اسمت افتاده سر زبونا پارک گائول الان بهترین آرایشگر کیپاپه. چطوره با ون ما بیای ماشینو همینجا پارک کن بعدا ببرش. من: خووب نظر خیلی خوبیه باهاتون میام. کوکی: عالی شد میتونم توی ماشین بازم نگاهت کنم. من: ببخش که نمیتونم ببوسمت رژم خیلی پر رنگه. بهم لبخند زد. کوکی: اشکالی نداره شب جبرانی کار میکنم. زدم زیر خنده. از سالن بیرون رفتیمو سوار ون شدیم. کنار جونگ کوک نشستم. کوکی: آماده ای گائولم ؟؟؟
من: هوووم بیش تر از اونیکه فکر کنی آمادم.
رسیدیم دم سالن موزیک بنک. کلی خبر نگارو آدم اونجا بودن. یکم ترسیده بودم. جونگ کوک دستامو گرفت. کوکی:
آروم باش. 6 تا بادیگارد اونجا وایساده بودن. درو راننده برامون باز کرد. اول نامجون رفت بقیه پشت سرش رفتن جونگ کوک آخرینشون بود مم بعد از جونگ کوک پیاده شدم. همه خبرنگارا تعجب کرده بودن همینجوری عکس میگرفتن.یه بادیگارد کلا گرفته بودم. ازم سوال میپرسیدن.
خبرنگار: ببخشید چی شد که تصمیم گرفتین با ون بچه ها به اینجا بیاید؟؟ میخواستم به سوالشون جواب بدم . عینک دودیمو بر داشتم . دوباره شروع کردن به عکس گرفتن.
تعجب کرده بودم. دوباره سوالشو تکرار کرد. اومدم جواب بدم که جونگ کوک شروع به حرف زدن کرد. کوکی: ما تصمیم گرفتیم که خانوم پارک گائول هم با ما بیاد چون که الان اون هم واقعا معروفه و نیاز به محافظت داره واسه همین این کارو کردیم دیگه خیلی سریع به سمت سالن حرکت کردیم به جونگ کوک نگاه کردم. روشو برگردوند.
کوکی: چرا با اون چشمای زیبات بهم خیره شدی؟
من: ممنونم. واقعا تو اون لحظه نمیتونستم حرف بزنم.
کوکی: باید اونکارو میکردم. به سمت اتاق میکاپ راه افتادیم. من: بچه ها همتون حاضرید؟؟؟
شوگا: اره فک کن حتی من هم حاضرم. لبخند زدم.
من: خوب بشینید. ساعت 1 بود . داشتم میکاپ جیمینو انجام میدادم. کوکی: من میریم نوشیدنی بیارم. من: باشه.
برگشتو نوشیدنیا رو بهمون داد. صدای یه دختر اومد که از میکاپر اتاق بغلی پرسید که بی تی اس کجان.
سریع به جونگ کوک گفتم: ااومد.جونگ کوک خودشو جمع و جور کرد و گفت: هووف باشه . سانا در اتاقو زد. جونگ کوک زود تر در اتاقو باز کرد و رفت بیرونو درو بست .
(این قسمت از زبون جونگ کوک)
میخواست جلوی من خوب به نظر بیاد. سانا: سلام اوپا.
کوکی: جالبه تا حالا متوجه نشدی که ازین کلمه متنفرم.
سانا: چرا؟ کوکی: خیلی لوسه. در هر صورت کارم داشتی.
سانا: نه فقط میخواستم ببینمت. کوکی: دلیلی نداشته که تو همینجوری بخوای منو ببینی.
از پشت در صدامو میشنید. همینطوری فیک منو صدا زد:هعی جونگ کوک کجایی هنوز کار صورتت تموم نشده.
لبخندی زدمو خیلی با لحن مهربونی جوابشو
وقتی رسیدم با خودم گفتم: برام جالبه ریکشنشونو ببینم.
نفس عمیقی کشیدم از پله ها پایین رفتم. پشت در منتظر بودم نمیتونستم برم تو نمیدونم چرا. گفتم بزار یکم خفن ترش کنم زیپ کتمو پایین تر کشیدم. کیفمو انداختم روی شونم. درو با اعتماد به نفس باز کردم و داخل شدم .
من: سلام بچه ها. روشونو برگردوندنو سه ساعت مثه ماتو مبهوتا نگام میکردن. هیچکی حرف نمیزد. جونگ کوک آروم نزدیکم میشد. پلک نمیزد. بهم خیره شده بود. حرف نمیزد.
لبخند خبیثی زدمو منم نزدیکش شدم. من: بهت گفته بودم شکه میشی. میخواست یه چیزی بگه. کوکی: خوب.. آره..
گفته.. بودی.. اما..اما.. نه اینجوری. من: خوب حالا نظرت چیه ؟؟ کوکی: بی نظیره محشره تو بهترینی.
جیمین: گائول واقعا این خودتی ؟؟ شوگا: نه خواهر دو قلوشه. وی: نزدیک اومد یه نگاهی انداخت: اوووم واقعا خووبه که همچین خواهری به زیبایی تو داشته باشی.
کوکی: گائول عالیه اینقدی که اصلا نمیدونم چی باید بگم.
من: خیلی خوبه که اینو میشنوم . ساعت 5 اجرا داشتن پس خیلی زود ساعت 12 ناهار خوردن. سر ناهار یهو جونم بهم خیره میشد. من: هعی چیه؟؟ کوکی: گائول موهات عالی شده. چشمات. هیکلت . لبات همش عالی.
خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین .من: راسی توضیحات لازمو به بچه ها دادی؟؟ کوکی: اره کاملا بهشون گفتم که چیکار کنن. من: خوب پس فهمیدین باید چیکار کنین؟؟
وی: اوهوم باید طوری رفتار کنیم که بفهمه ما با تو خیلی صمیمی هستیم و خیلی دوست داریم که بدونه بهشون توجه نمیکنیم. البته واقعا هم همینطوره.
لبخندی زدم. من: خوب حالا که ناهارتونو خوردین بریم؟؟؟
بچه ها: بزن برییییم. خوب من با ماشین خودم میام شما با ون برین. جین: گائول یه پیشنهاد دارم اخیرا خیلی اسمت همه جا هست ینی میشه گفت اسمت افتاده سر زبونا پارک گائول الان بهترین آرایشگر کیپاپه. چطوره با ون ما بیای ماشینو همینجا پارک کن بعدا ببرش. من: خووب نظر خیلی خوبیه باهاتون میام. کوکی: عالی شد میتونم توی ماشین بازم نگاهت کنم. من: ببخش که نمیتونم ببوسمت رژم خیلی پر رنگه. بهم لبخند زد. کوکی: اشکالی نداره شب جبرانی کار میکنم. زدم زیر خنده. از سالن بیرون رفتیمو سوار ون شدیم. کنار جونگ کوک نشستم. کوکی: آماده ای گائولم ؟؟؟
من: هوووم بیش تر از اونیکه فکر کنی آمادم.
رسیدیم دم سالن موزیک بنک. کلی خبر نگارو آدم اونجا بودن. یکم ترسیده بودم. جونگ کوک دستامو گرفت. کوکی:
آروم باش. 6 تا بادیگارد اونجا وایساده بودن. درو راننده برامون باز کرد. اول نامجون رفت بقیه پشت سرش رفتن جونگ کوک آخرینشون بود مم بعد از جونگ کوک پیاده شدم. همه خبرنگارا تعجب کرده بودن همینجوری عکس میگرفتن.یه بادیگارد کلا گرفته بودم. ازم سوال میپرسیدن.
خبرنگار: ببخشید چی شد که تصمیم گرفتین با ون بچه ها به اینجا بیاید؟؟ میخواستم به سوالشون جواب بدم . عینک دودیمو بر داشتم . دوباره شروع کردن به عکس گرفتن.
تعجب کرده بودم. دوباره سوالشو تکرار کرد. اومدم جواب بدم که جونگ کوک شروع به حرف زدن کرد. کوکی: ما تصمیم گرفتیم که خانوم پارک گائول هم با ما بیاد چون که الان اون هم واقعا معروفه و نیاز به محافظت داره واسه همین این کارو کردیم دیگه خیلی سریع به سمت سالن حرکت کردیم به جونگ کوک نگاه کردم. روشو برگردوند.
کوکی: چرا با اون چشمای زیبات بهم خیره شدی؟
من: ممنونم. واقعا تو اون لحظه نمیتونستم حرف بزنم.
کوکی: باید اونکارو میکردم. به سمت اتاق میکاپ راه افتادیم. من: بچه ها همتون حاضرید؟؟؟
شوگا: اره فک کن حتی من هم حاضرم. لبخند زدم.
من: خوب بشینید. ساعت 1 بود . داشتم میکاپ جیمینو انجام میدادم. کوکی: من میریم نوشیدنی بیارم. من: باشه.
برگشتو نوشیدنیا رو بهمون داد. صدای یه دختر اومد که از میکاپر اتاق بغلی پرسید که بی تی اس کجان.
سریع به جونگ کوک گفتم: ااومد.جونگ کوک خودشو جمع و جور کرد و گفت: هووف باشه . سانا در اتاقو زد. جونگ کوک زود تر در اتاقو باز کرد و رفت بیرونو درو بست .
(این قسمت از زبون جونگ کوک)
میخواست جلوی من خوب به نظر بیاد. سانا: سلام اوپا.
کوکی: جالبه تا حالا متوجه نشدی که ازین کلمه متنفرم.
سانا: چرا؟ کوکی: خیلی لوسه. در هر صورت کارم داشتی.
سانا: نه فقط میخواستم ببینمت. کوکی: دلیلی نداشته که تو همینجوری بخوای منو ببینی.
از پشت در صدامو میشنید. همینطوری فیک منو صدا زد:هعی جونگ کوک کجایی هنوز کار صورتت تموم نشده.
لبخندی زدمو خیلی با لحن مهربونی جوابشو
- ۱۰۰.۴k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط