سلام دوستان عزیز دوباره من برگشتم
سلام دوستان عزیز دوباره من برگشتم
با کارتون هایی خاطر ه انگیز دهه 60
خلاصه کارتون با خانمان :
پرین دختر کوچولویی بود که همراه پدر و مادرش در دهکده ی زیبایی زندگی می کردند.آن ها روز های خیلی خوبی را با هم می گذراندند.پدر پرین یک عکاس خیلی خوب بود و از او ومادرش و گاهی هم از اهالی دهکده عکس های زیبایی می گرفت.پرین مادر مهربانی داشت که خاندار بود.پرین تمام روز را با سگش (به اسم بارو) در دشت های اطراف دهکده بازی می کرد.اما خوش بختی آنها دوام زیادی نداشت،پدر پرین در اثر بیماری ونبودن دکتر در دهکده جان خود را از دست داد…..
حالا دیگر پرین و مادرش باید به نبودن پدرش عادت می کردند و زندگی خود را بدون او ادامه می دادند…اما پرین با تمام ناراحتی که به خاطر از دادن پدرش داشت سعی می کرد تا مادرش را از تنهایی در بیاورد و او را دوباره به زندگی برگرداند.پدر پرین قبل از مرگش به آن ها گفته بود که در نبودنش به فرانسه سفر کنند و به منزل پدر بزرگ پرین که مردی ثروتمند بود بروند و در آن جا ساکن شوند و زندگی کنند.پرین و مادرش به همراه سگش (بارو) و الاغشان (به اسم پاریکال) به طرف فرانسه حرکت کردند.آن ها راه خیلی طولانی را در پیش داشتند و باید ماه های زیادی را در راه می گذراندند.اما آن ها برای این چند ماه سفر خود به پول برای خرید غذا نیاز داشتند برای همین مادر پرین در دهکده های مختلف که در مسیرشان وجود داشت می ایستاد و با عکس گرفتن از اهالی روستا می توانست مقداری پول تهیه کند.دوماه از سفر آنها گذشت اما بازهم راه زیادی را در پیش داشتند ناگهان مادر پرین در راه بیمار شد و متاسفانه توان مقاومت را نداشت و جان خود را از دست داد.به ترتیب پرین هنوز به فرانسه نرسیده بود که مادرش را از دست داد……
راستی اسم مستعار یادوم پرین کسی یادش هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با کارتون هایی خاطر ه انگیز دهه 60
خلاصه کارتون با خانمان :
پرین دختر کوچولویی بود که همراه پدر و مادرش در دهکده ی زیبایی زندگی می کردند.آن ها روز های خیلی خوبی را با هم می گذراندند.پدر پرین یک عکاس خیلی خوب بود و از او ومادرش و گاهی هم از اهالی دهکده عکس های زیبایی می گرفت.پرین مادر مهربانی داشت که خاندار بود.پرین تمام روز را با سگش (به اسم بارو) در دشت های اطراف دهکده بازی می کرد.اما خوش بختی آنها دوام زیادی نداشت،پدر پرین در اثر بیماری ونبودن دکتر در دهکده جان خود را از دست داد…..
حالا دیگر پرین و مادرش باید به نبودن پدرش عادت می کردند و زندگی خود را بدون او ادامه می دادند…اما پرین با تمام ناراحتی که به خاطر از دادن پدرش داشت سعی می کرد تا مادرش را از تنهایی در بیاورد و او را دوباره به زندگی برگرداند.پدر پرین قبل از مرگش به آن ها گفته بود که در نبودنش به فرانسه سفر کنند و به منزل پدر بزرگ پرین که مردی ثروتمند بود بروند و در آن جا ساکن شوند و زندگی کنند.پرین و مادرش به همراه سگش (بارو) و الاغشان (به اسم پاریکال) به طرف فرانسه حرکت کردند.آن ها راه خیلی طولانی را در پیش داشتند و باید ماه های زیادی را در راه می گذراندند.اما آن ها برای این چند ماه سفر خود به پول برای خرید غذا نیاز داشتند برای همین مادر پرین در دهکده های مختلف که در مسیرشان وجود داشت می ایستاد و با عکس گرفتن از اهالی روستا می توانست مقداری پول تهیه کند.دوماه از سفر آنها گذشت اما بازهم راه زیادی را در پیش داشتند ناگهان مادر پرین در راه بیمار شد و متاسفانه توان مقاومت را نداشت و جان خود را از دست داد.به ترتیب پرین هنوز به فرانسه نرسیده بود که مادرش را از دست داد……
راستی اسم مستعار یادوم پرین کسی یادش هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- ۳.۶k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط