هرچند امیدی به وصال تو ندارم

هرچند امیدی به وصال تو ندارم
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم

ای چشمه‌ی روشن! منم آن سایه که نقشی
در آینه‌ی چشمِ زلال تو ندارم

می‌دانی و می‌پرسیَم ای چشم سخنگوی!
جز عشق، جوابی به سوال تو ندارم

ای قُمْریِ هم‌نغمه در این باغ، پناهی
جز سایه‌ی مهرِ پر و بال تو ندارم

از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با اینهمه راهی به وصال تو ندار
دیدگاه ها (۰)

پارت‍ـــ.. ــ۴ــ«رقص سایه ها»کامیل پوزخندی زد و گفت : ...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت دوازدهم: نامزد واقعیزن قرمزرنگ مقاب...

فاصله یک لبخند تا جنون

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

هر چند امیدی به وصال تو ندارمیک لحظه رهایی ز خیال تو ندارمای...

هرچند امیدی به وصال تو ندارم یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم ...

ای قمری هم نغمه درین باغ پناهیجز سایه ی مهر پر و بال تو ندار...

ای قُمْریِ هم‌نغمه در این باغ، پناهی جز سایه‌ی مهرِ پر و بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط