پارت
پارت۲۲
Love
مینهو خمار بهش نگاه میکرد
جیسونگ:ب....ببخشید.....به..به خدا...نمیخاستم ...که چنگت بزنم
مینهو چیزی نگفت و فقط سر تکون داد ولی چند ثانیه بعد گفت :بشین رو کمرم ماساژم بده
جیسونگ:چ...چشم
و بعد سریع رو کمر مینهو نشست و شروع کر د به ماساژ دادن کمر مینهو و چشمایه اشکیش رو پاک کرد و خوشحال از اینکه مینهو باهاش کاری نکرده
ولی نویدونست تازه شرپع داستانه
نیم ساعت بعد
مینهو خوابش برده بود( ولی فقط جیسونگ این فکر رو میکرد)
ویو حیسونگ
وای بلخره خوابش برد
بدن عضله ای و سفتی داشت دستام درد گرفته بود خوابم میومد اما خب اون خوابه پس بهترین موقع برایه فراره از در پنجره اتاقش بیرونو نگاه کردم پشمام بادیگارد نداشت؟
چه خوب !
ویو نویسنده
جیسونگ خوشحال شوده بود
و بال بال میزد
ولی نمیدونست این فقط یه نقشه کثیفه تا اولین سکسش رو تجربه کنه
برگشت و به مینهو نگاه کرد و با شهرا جذابش مواجه شود
که به شکم رویه تخت خوابیده بود رفت جلو و خم شود تو سورت مینهو و اروم گفت:من تسلیمت تمیشم اقایه لی مینهو
و بعد از پنجره رفت پایین
فاصله پنجره از زمین بسیار کم بود و حطیٰ اگه میپرید هم چیزیش نمیشود اروم اروم از اجور ها گرفت و اومد پایین پاهاش که با پایین رسید نفس عمیقی کشید و اروم اروم حرکت کرد
حیاط عمارت خیلی بزرگ بود پس کمی طول کشید که به در عمارت برسه
لبشو گاز گرف در باز بود
اومد بیرون نمیدونست کجاست همونطور شروع کرد به دویدن تا به جاده برسه که پاش پیچ خورد
جنگل مانند بود و مه زیاد داشت سر جیسونگ گیج میرفت
لبش رو گاز گرفت لنگون لنگون ادامه داد که صدایه زوزه گرگ شنید ترسیده بود
حق اون نبود که غذایه گرگا بشه از ترفی هم نمیخاست برگرده
صدایه خنده اومد
ویو جیسونگ
وایییی
پیدام کرد
نمیخام نمیخام برگردم
جیسونگ: ولم کننننن(عربده)
صدایه خنده غطع شود موهام از پشت کشیده شود برگشتم کسی نبود صدایه قدم زدن میومد
خستم.......خیلی خستم
دستم کشیده شود و به سمت عقب رفتم
ویو نویسنده
دیگه به گریه افتاده بود همونطور کشیده میشود از یه ترف ترس از زوزه گرگا از یه ترف بلایی که قراره سرش بیاد
از یه ترف درد پاش
Love
مینهو خمار بهش نگاه میکرد
جیسونگ:ب....ببخشید.....به..به خدا...نمیخاستم ...که چنگت بزنم
مینهو چیزی نگفت و فقط سر تکون داد ولی چند ثانیه بعد گفت :بشین رو کمرم ماساژم بده
جیسونگ:چ...چشم
و بعد سریع رو کمر مینهو نشست و شروع کر د به ماساژ دادن کمر مینهو و چشمایه اشکیش رو پاک کرد و خوشحال از اینکه مینهو باهاش کاری نکرده
ولی نویدونست تازه شرپع داستانه
نیم ساعت بعد
مینهو خوابش برده بود( ولی فقط جیسونگ این فکر رو میکرد)
ویو حیسونگ
وای بلخره خوابش برد
بدن عضله ای و سفتی داشت دستام درد گرفته بود خوابم میومد اما خب اون خوابه پس بهترین موقع برایه فراره از در پنجره اتاقش بیرونو نگاه کردم پشمام بادیگارد نداشت؟
چه خوب !
ویو نویسنده
جیسونگ خوشحال شوده بود
و بال بال میزد
ولی نمیدونست این فقط یه نقشه کثیفه تا اولین سکسش رو تجربه کنه
برگشت و به مینهو نگاه کرد و با شهرا جذابش مواجه شود
که به شکم رویه تخت خوابیده بود رفت جلو و خم شود تو سورت مینهو و اروم گفت:من تسلیمت تمیشم اقایه لی مینهو
و بعد از پنجره رفت پایین
فاصله پنجره از زمین بسیار کم بود و حطیٰ اگه میپرید هم چیزیش نمیشود اروم اروم از اجور ها گرفت و اومد پایین پاهاش که با پایین رسید نفس عمیقی کشید و اروم اروم حرکت کرد
حیاط عمارت خیلی بزرگ بود پس کمی طول کشید که به در عمارت برسه
لبشو گاز گرف در باز بود
اومد بیرون نمیدونست کجاست همونطور شروع کرد به دویدن تا به جاده برسه که پاش پیچ خورد
جنگل مانند بود و مه زیاد داشت سر جیسونگ گیج میرفت
لبش رو گاز گرفت لنگون لنگون ادامه داد که صدایه زوزه گرگ شنید ترسیده بود
حق اون نبود که غذایه گرگا بشه از ترفی هم نمیخاست برگرده
صدایه خنده اومد
ویو جیسونگ
وایییی
پیدام کرد
نمیخام نمیخام برگردم
جیسونگ: ولم کننننن(عربده)
صدایه خنده غطع شود موهام از پشت کشیده شود برگشتم کسی نبود صدایه قدم زدن میومد
خستم.......خیلی خستم
دستم کشیده شود و به سمت عقب رفتم
ویو نویسنده
دیگه به گریه افتاده بود همونطور کشیده میشود از یه ترف ترس از زوزه گرگا از یه ترف بلایی که قراره سرش بیاد
از یه ترف درد پاش
- ۹۶
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط