پارت
پارت۲۱
Love
ویوجیسونگ
من ....من ... باید چیکار کنم ؟
برقصم؟
نه نمیخام اینکارو کنم ترس داشتم خیلیم زیاد اما نمیخاستم اینکارو کنم پس سرمو به معنیه نه تکون دادم و تو خودم جمع شودم سرومو گذاشتم رو زانو هام و اروم اشک ریختم
ویو راوی
مینهو به سمت جیسونگ رفت دوست نداشت تو خودش جمع بشه دوست نداشت گریه کنه پس محکم دستشو کشید و جیسونگ رو نشوند رویه شکمش و بعد گفت
مینهو:کی بهت اجازه داد گریه کنی؟
جیسونگ:ببخشید
مینهو دسشو به سمت موهایه جیسونگ برد و کشیدشون به سمت خودش و بعد وحشیانه لبایه جیسونگ رو به اصارت گرفت بعد دو دقیقه جدا شودن جیسونگ نه پس میزد و نه همکاری میکرد فقط گریه میکرد مینهوجیسونگ رو رویه تخت گذاشت و بعد نشست و لباسشو در اورد
رویه تخت به شکم خوابید و بعد گفت
مینهو :نازم کن!...
جیسونگ به سمت مینهو اومد دستاش رو اروم و نوازش وار رو کمرش میکشید اشکاش میریختن دوست نداشت این کار رو کنه با خودش اروم تکرار میکرد :تو میتونی جیسونگ فقط نازش کن چیزی نیست تو از پسش برمیای چند لحظه حواسش پرت شود داشت با خودش حرف میزد و حواسش پرت شود که داره پشت مینهو رو نوازش میکنه و چند محکمی به کمر مینهو زد وقتی به خودش اومد جایه چنگش خون اومده بود مینهو خمار بهش نگا میکرد..........
Love
ویوجیسونگ
من ....من ... باید چیکار کنم ؟
برقصم؟
نه نمیخام اینکارو کنم ترس داشتم خیلیم زیاد اما نمیخاستم اینکارو کنم پس سرمو به معنیه نه تکون دادم و تو خودم جمع شودم سرومو گذاشتم رو زانو هام و اروم اشک ریختم
ویو راوی
مینهو به سمت جیسونگ رفت دوست نداشت تو خودش جمع بشه دوست نداشت گریه کنه پس محکم دستشو کشید و جیسونگ رو نشوند رویه شکمش و بعد گفت
مینهو:کی بهت اجازه داد گریه کنی؟
جیسونگ:ببخشید
مینهو دسشو به سمت موهایه جیسونگ برد و کشیدشون به سمت خودش و بعد وحشیانه لبایه جیسونگ رو به اصارت گرفت بعد دو دقیقه جدا شودن جیسونگ نه پس میزد و نه همکاری میکرد فقط گریه میکرد مینهوجیسونگ رو رویه تخت گذاشت و بعد نشست و لباسشو در اورد
رویه تخت به شکم خوابید و بعد گفت
مینهو :نازم کن!...
جیسونگ به سمت مینهو اومد دستاش رو اروم و نوازش وار رو کمرش میکشید اشکاش میریختن دوست نداشت این کار رو کنه با خودش اروم تکرار میکرد :تو میتونی جیسونگ فقط نازش کن چیزی نیست تو از پسش برمیای چند لحظه حواسش پرت شود داشت با خودش حرف میزد و حواسش پرت شود که داره پشت مینهو رو نوازش میکنه و چند محکمی به کمر مینهو زد وقتی به خودش اومد جایه چنگش خون اومده بود مینهو خمار بهش نگا میکرد..........
- ۱۸۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط