{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روشن است که خسته‌ام

روشن است که خسته‌ام

زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خسته‌ام، نمی‌دانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نمی‌آید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان که هست
و آنها را با علت‌های خویش کاری نیست
آری خسته ام

و به نرمی لبخند می زنم
بر خستگی که تنها همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن.
دیدگاه ها (۱)

هیچکَس مُتوجه نِمی ‌شَوَد که بِرخی از اِنسان هاچه عَذابی را ...

جرات کنید راست و حقیقی باشیدجرات کنید زشت باشید!اگر موسیقی ب...

عصرها باید با یک فنجان چای دارچینی گوشه ای یا کنار پنجره ای ...

r

‌«آری خستــه‌ام‏و به نرمی لبخــند می‌زنــم بر خــستگی،‏که فق...

بارها آن نام مقدس عشق را تکرار میکنم به ذهن یادآور میشوم که ...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط