روشن است که خستهام
روشن است که خستهام
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خستهام، نمیدانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نمیآید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان که هست
و آنها را با علتهای خویش کاری نیست
آری خسته ام
و به نرمی لبخند می زنم
بر خستگی که تنها همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن.
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خستهام، نمیدانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نمیآید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان که هست
و آنها را با علتهای خویش کاری نیست
آری خسته ام
و به نرمی لبخند می زنم
بر خستگی که تنها همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن.
- ۴۰۳
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط