{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو:خاطره به یاد ماندنی

سناریو:خاطره به یاد ماندنی
پارت:گذشته ا.ت(یه پارت جدا درباره گذشته ا.ت)
ا.ت وقتی بچه بوده پدرش رو تو تصادف از دست میده و مادرش مجبور میشه تا تنهایی بزرگش کنه،مادر ا.ت قبل از ازدواجش یه خواستگار سیریش داشته که همش ردش میکرده اما پرو تر از تین حرفا بوده و وقتی مادر ا.ت ازدواج میکنه دیگه سر و کله اون خواستگار پیدا نمیشه ولی بعد از مرگ پدر ا.ت دوباره سر و کلش پیداش میشه شرو6به اذیت کردن و تحت فشار گذاشتن مادر ا.ت میزاره(برادر سایکو بوده) خلاصه که مادر ا.ت اون مرد رو برای دومین بار رد میکنه و اون مردم که خیلی عصبانی شده بود مادر ا.ت رو به قتل میرسونه و ا.ت یتیم میشه و به یتیم خونه برده میشه اونجا یه راهبه(از این یتیم خونه های مذهبی بود)از قدرت ا.ت خبردار میشه و نقشه میکشه تا ازش سو استفاده کنه، اون راهبه یه دختر داشته به اسم امیلی که خیلی با ا.ت رابطه خوبی نداشته و ا.ت هم ازش متنفر بوده.یه روز که ا.ت تو یتیم خونه بود و تولد 18 سالگیش هم بوده چند نفر از یه سازمان مخصوص(یه چیزی مثل مافیا ولی کوچیک تر) به اسم مروارید سفید میاد و ا.ت رو با خودشون میبره(چون اون راهبه مخفیانه ا.ت رو به اونا فروخته بود) و ا.ت رو اونجا تبديل به ادم کش میکنن، ا. ت تا 20 سالگی اونجا میمونه و بعد از اونجا بیرون میاد و دنبال قاتل مادرش میره ولی تنها سرنخش یه اسم بود که تو صحنه مرگ مادرش بود *زودیاک* ا.ت به دنبال اون اسم و قاتل رفت تا اینکه سر یه صحنه قتل دیگه دوباره اسم اون فاتل رو میبینه و با دازای اشنا میشه.
دیدگاه ها (۹)

startخوب یکی که ایدی نداشتگذاشتمش پست قبلی یه ایده داده بود ...

بچه ها این اوسیه منه شاید گوگولی بنظر برسه ولی داستان زندگیش...

سناریو بونتن

سناریو ران پارت یک

ا/ت :ریندو ریندو:جانم ا/ت: دلم توت فرنگی میخود ریندو:باشه بر...

دیوانه هایی که فکر کردند میتوانند من روانی را رام کنند💀

سناریو مایکی پارت اخر

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?_دوست دخترش به محض خارج شدن ا/ت از آشپزخونه رفت...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط