{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"

𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"
part : ⁴

جیمین حس خوبی نداشت دروغ چرا میترسید ، از یونگی میترسید وارد عمارت شد و دید یونگی درحال کشیدن سیگارشه که با ورود جیمین نگاهش بالا اومد

_کجا بودی؟

_بیرون

_با کی؟

+دوستم

_دوستت کیه؟

+فکر نمیکنم اون و بشناسی.

_سوالم یه بار میپرسم دوستت کیه؟

+جونگ‌کوک..

_فامیلی؟

+جئون!

_تهیونگ؟!

÷بله؟

_مشخصات فردی به اسم جئون جونگ‌کوک و زود در بیار

÷باشه.

...

از زمانی که تنها یک عکس از اون پسر دریافت کرده بود نمی‌تونست نگاهش و از روش برداره ، چشم های تیله ای که کهکشان داخلشون بود ، پوست سفیدش ، لب های سرخش ، ابرو های خوش حالتش و لبخندش که باعث شده بود گوشه چشمش چین بخوره ، بینی کوچولوش و موهای به رنگ شبش...

÷آه لعنتی من چِم شده؟!

از خودش سوال پرسید و تنها سکوت نصیبش شد دوباره به عکس خیره شد نمی‌تونست نگاهش از موجود کوچولو و عجیب کیوت داخل عکس بگیره نفس عمیقی کشید و وارد اتاق برادرش شد.

_مشخصات و آوردی؟

÷آره..

_خوبه

یونگی عینک مطالعه اش و روی چشم هاش گذاشت و مشغول خوندن مشخصات پسر شد با تُن ملایمی خوند.

_اسم جئون جونگ‌کوک ۱۹ ساله..تک فرزند وضعیت مالی خوب ، با پدرش مشکل داره و پدرش چند باری سعی کرده بهش تجا.وز کنه

و تهیونگ؟رسما کر شده بود و ادامه مشخصات و نمیشنید و با خشمی که سعی در کنترلش داشت سعی کرد خود شنم کنترل کنه پدرش چند بار سعی کرده به اون فرشته معصوم تجا.وز کنه؟حتی فکر کردن بهش هم باعث میشد از زجر کشیدن اون عوضی و مرگش مطمئن بشه!

_ممنون ته میتونی بری

÷فعلا

...

جیمین روی تخت دراز کشیده بود و داشت فکر میکرد که موبایلش زنگ خورد گوشی و برداشت و با اسم «خرگوش کوچولو» مواجه شد.

+الو؟

×سلام هیونگ

+سلام جونگ‌کوک چیزی شده؟

×ببخشید هیونگ نمی‌خواستم مزاحم بشم اما حالم خوب نیست و سرما خوردم مامان بیرونه و خب پدرم هم که میدونی نمیشه ممکنه بیای من و ببری بیمارستان؟

+اوه جونگ‌کوک متاسفم نمیتونم اما یکی و می‌فرستم که بیاد ببرتت

×چی؟نه نمی‌خوام مزاحم اون شخص بشم.

+نگران نباش فقط حاضر شو

جونگ‌کوک باشه ای گفت و جیمین پیش تهیونگ رفت تا ازش درخواست کنه و بخواد جونگ‌کوک و ببره بیمارستان ، تنها تهیونگ بود که مهربون و رفتارش کمی دوستانه بود.

+آقای مین؟

÷اوه سلام بله؟

+خب دوستم جونگ‌کوک حالش خوب نیست ممکنه ببریش بیمارستان؟

÷چی؟البته!

تهیونگ با سرعت برق و باد بلند شد و طبق آدرسی که از جیمین گرفته بود رفت تا جونگ‌کوک و به بیمارستان ببره کمی بعد جلوی خونه اشون منتظر موند و وقتی در باز شد نگاه تهیونگ محو اون پسر شیرین شد.

لیاس اور سایزی سفیدی و شلوار لی گشادی پوشیده و کاملا داخل لباس ها گم بود!تهیونگ آب دهنش و قورت داد و با مهربونی سریع ستمش رفت.

÷سلام آقای جىٔون کیم تهیونگ هستم

×اوه سلام آقای کیم متاسفم نمی‌خواستم مزاحمتون بشم!

÷این چه حرفیه

تهیونگ آروم دستش و روی کمر پسر گذاشت و بند دلش از باریکی و ظریفی کمر پسر پاره شد! به سختی خودش و کنترل کرد تا به سمت لباس سرخ و وسوسه انگیز پسر حمله ور نشه چون محض رضای مسیح...کی می‌تونست در برابر اون موجود کیوت مقاومت کنه؟

کمی بعد اون ها به بیمارستان رسیدن و دکتر که دایی جونگ‌کوک میشد شروع کرد به معاینه کردن‌

°آخه حواست کجا بود پسر؟داری تو تب میسوزی!

×چیزی نیست...

°چیزی نیست؟هوف...جونگ‌کوک با همین چیزی نیست چیزی نیست ها اینقدر ضعیف شدی!محض رضای خدا یکم به خودت برس!نمیشه همش به مشکلات دیگران فکر کنی یکمم به خودت فکر کن!

تهیونگ تا اون لحظه داشت با اخم وحشتناکی به دکتر نگاه میکرد که چرا اینقدر با جونگ‌کوک صمیمی رفتار می‌کنه.

×متاسفم دایی سعی میکنم حواسم به خودم باشه

°آفرین کوچولوی دایی

تهیونگ با اینکه فهمید اون دایی پسره اما بازم اخمش باز نشد دکتر لی به سمت تهیونگ برگشت و گفت

°براش دارو و ویتامین تجویز کردم حتما بهش سوپ بده تا بخوره و یدونه هم...

نگاهش و به جونگ‌کوک داد که با کنجکاوی نگاهش می‌کنه

°یدونه هم براش سُرَنگ نوشتم

جونگ‌کوک فورا چشم هاش گرد شد و با لکنت گفت

×چ..چی؟ولی دایی میدونی که از سُرَنگ میترسم!

°میدونم کوکو ولی باید بزنی تا حالت خوب بشه

جونگ‌کوک لجبازانه سر تکون داد.

×نههه

تقریبا گریه اش گرفته بود اون به شدت از سوزن میترسید و حالا مجبور بود یه آمپول بزنه!

÷چیزی نیست زود تموم میشه

جونگ‌کوک باشه ای آروم گفت و دکتر لی سُرَنگ و وارد دستش کرد

°تموم شد!

جونگ‌کوک تو مرز بیهوشی بود که با صدای داییش آروم نگاهش و بالا آورد

~
اهم خب کسی که این و درخواست کرده بود قرار بود یونگی همش جیمین و بزنه ولی نتونستم چنین چیزی بنویسم ببخشیدددد

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_یونمین#یونگی#جیمین
دیدگاه ها (۱۳)

بیوی ویکتوریا باشه؟میتونید به من بگید «کیم ویکتوریا ، خاله و...

درود😼 شات کنیم؟متقابله ناناز☝🏻💘پیج خصوصی باشه قبول نمیکنم💁🏻(...

ازدواج اجباری part3ا.ت :بخاطر همین بیدارم کردیجولی: ا.ت چقدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط