ویو راوی pm
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:20
«ویو راوی، 8:۴۷pm«
به خودش در آینه نگاه میکرد.. مگه قرار نبود نره؟.. پس چرا الان انقدر به خودش رسیده؟
سعی کرد این سوالات و افکار رو از ذهنش بیرون کنه.. عطر خوش بو اش را زد و به ساعت نگاهی انداخت.. هنوز وقت بود.
صدای بوق ماشینی از بیرون پنجره اتاق آمد و توجه پسر را جلب کرد، جونگکوک از پنجره به بیرون نگاه کرد و ماشین لوکس و سرمه ای تهیونگ را دید..
گوشی اش را برداشت و اول از اتاق و بعد از عمارت بیرون رفت.. سمت ماشین لوکس رفت و درش را باز کرد و سوار شد.
+میدونستم میای..
-وقت لاس زدن نیست.. بنظرم حرکت کنیم بهتره
کیم ماشین را روشن کرد و حرکت کرد.
+خب..
+به حرفام فکر کردی؟
-آره.. ولی یک چیزی رو نفهمیدم..
+ چی؟
-ما تازه باهم آشنا شدیم.. تازه روز دومه که میشناسمت و تو پرو پرو اومدی بهم میگی میخوامت
تهیونگ با صدایی بم خندید.
+دو ساله زیر نظر دارمت بچه.. از همه چیزت خبر دارم و الان داری بهم میگی چون تو منو نمیشناسی این حس من غیر منطقیه؟
پسر با شنیدن حرف های کیم تعجب کر.
-چی؟
-دو سال؟! چرا همچین کاری کردی؟ استاکری چیزی هستی؟
کیم از حرف پسر بیشتر خنده اش گرفت.
+برات توضیح میدم بچه
•
•
•
«ویو راوی، 9:6pm، رستوران Momofuku Ko»
(از گوگل در آوردم همینو قبول کنین فعلا)
هردو رو به روی هم نشسته بودند.
فضای رستوران آرامش بخش بود و تقریبا خلوت بود.
+چیز خاصی میخوری، جئون کوچولو؟
_فقط.. یک استیک.. و اینکه دیگه اینجوری صدام نکن
کیم آهسته خندید.
+خب ازم کوچیک تری.. چی صدات کنم؟
_چند سالته مگه؟
کیم به چشمان پسر نگاهی انداخت و ادامه داد.
+سنم؟.. ۲۹
پسری ابرویی بالا انداخت.
-نسبت به سنت قیافت جوونه
-یک سوال دیگه دارم.
+بپرس
گارسون سمت میز آنها آمد.. سفارش ها را گرفت، شراب را در گلس هایشان ریخت و رفت.
-اهل کجایی..
+دو رگه آمریکایی کره ای ام.. مادرم اهل آمریکا بود..
-الان کجاست؟
کیم لحظه ای سکوت کرد.
+تو یک آتش سوزی مرد...
جئون یاد مادر خودش افتاد.. لحظه مرگش..
-خوبه که حداقل جلوی چشای خودت نمرده..
+منظورت چیه؟
جونگکوک با انگشتر نقره ای ساده در انگشتش ور میرفت... دوباره نزدیک بود پنیک کنه... ولی خودشو کنترل کرد و کمی از شرابش نوشید.
-وقتی7سالم بود.. مادرم جلوی چشام یه گلوله تو سرش خالی شد..
-و من... حتی هنوز نتونستم اون ح.رومزاده رو پیدا کنم..
+بخاطرش متاسفم، جونگکوک
پسر فقط بخاطر اینکه حالش بهتر شه و آروم بشه یک نفس کل گلس شرابشو نوشید.
-گفتی امشب ناامیدت نکنم... و اومدم.. میشه پیشت بمونم؟ همین امشب فقط.. دلم میخواد دوباره مست باشم و-
+بریم بار؟
جئون به آرامی خندید.
-دقیقا منظورم همین بود
_______________________________________________
پارت ویژه فردا میزارم از خستگی نای نوشتن ندارم بچها✨🎀
حمایت یادتون نره
شرایط پارت بعد(پارت ویژه هدیه هست منظورم اون نیست):
لایک: ۲۸
کامنت35
بازنشر: ۸
part:20
«ویو راوی، 8:۴۷pm«
به خودش در آینه نگاه میکرد.. مگه قرار نبود نره؟.. پس چرا الان انقدر به خودش رسیده؟
سعی کرد این سوالات و افکار رو از ذهنش بیرون کنه.. عطر خوش بو اش را زد و به ساعت نگاهی انداخت.. هنوز وقت بود.
صدای بوق ماشینی از بیرون پنجره اتاق آمد و توجه پسر را جلب کرد، جونگکوک از پنجره به بیرون نگاه کرد و ماشین لوکس و سرمه ای تهیونگ را دید..
گوشی اش را برداشت و اول از اتاق و بعد از عمارت بیرون رفت.. سمت ماشین لوکس رفت و درش را باز کرد و سوار شد.
+میدونستم میای..
-وقت لاس زدن نیست.. بنظرم حرکت کنیم بهتره
کیم ماشین را روشن کرد و حرکت کرد.
+خب..
+به حرفام فکر کردی؟
-آره.. ولی یک چیزی رو نفهمیدم..
+ چی؟
-ما تازه باهم آشنا شدیم.. تازه روز دومه که میشناسمت و تو پرو پرو اومدی بهم میگی میخوامت
تهیونگ با صدایی بم خندید.
+دو ساله زیر نظر دارمت بچه.. از همه چیزت خبر دارم و الان داری بهم میگی چون تو منو نمیشناسی این حس من غیر منطقیه؟
پسر با شنیدن حرف های کیم تعجب کر.
-چی؟
-دو سال؟! چرا همچین کاری کردی؟ استاکری چیزی هستی؟
کیم از حرف پسر بیشتر خنده اش گرفت.
+برات توضیح میدم بچه
•
•
•
«ویو راوی، 9:6pm، رستوران Momofuku Ko»
(از گوگل در آوردم همینو قبول کنین فعلا)
هردو رو به روی هم نشسته بودند.
فضای رستوران آرامش بخش بود و تقریبا خلوت بود.
+چیز خاصی میخوری، جئون کوچولو؟
_فقط.. یک استیک.. و اینکه دیگه اینجوری صدام نکن
کیم آهسته خندید.
+خب ازم کوچیک تری.. چی صدات کنم؟
_چند سالته مگه؟
کیم به چشمان پسر نگاهی انداخت و ادامه داد.
+سنم؟.. ۲۹
پسری ابرویی بالا انداخت.
-نسبت به سنت قیافت جوونه
-یک سوال دیگه دارم.
+بپرس
گارسون سمت میز آنها آمد.. سفارش ها را گرفت، شراب را در گلس هایشان ریخت و رفت.
-اهل کجایی..
+دو رگه آمریکایی کره ای ام.. مادرم اهل آمریکا بود..
-الان کجاست؟
کیم لحظه ای سکوت کرد.
+تو یک آتش سوزی مرد...
جئون یاد مادر خودش افتاد.. لحظه مرگش..
-خوبه که حداقل جلوی چشای خودت نمرده..
+منظورت چیه؟
جونگکوک با انگشتر نقره ای ساده در انگشتش ور میرفت... دوباره نزدیک بود پنیک کنه... ولی خودشو کنترل کرد و کمی از شرابش نوشید.
-وقتی7سالم بود.. مادرم جلوی چشام یه گلوله تو سرش خالی شد..
-و من... حتی هنوز نتونستم اون ح.رومزاده رو پیدا کنم..
+بخاطرش متاسفم، جونگکوک
پسر فقط بخاطر اینکه حالش بهتر شه و آروم بشه یک نفس کل گلس شرابشو نوشید.
-گفتی امشب ناامیدت نکنم... و اومدم.. میشه پیشت بمونم؟ همین امشب فقط.. دلم میخواد دوباره مست باشم و-
+بریم بار؟
جئون به آرامی خندید.
-دقیقا منظورم همین بود
_______________________________________________
پارت ویژه فردا میزارم از خستگی نای نوشتن ندارم بچها✨🎀
حمایت یادتون نره
شرایط پارت بعد(پارت ویژه هدیه هست منظورم اون نیست):
لایک: ۲۸
کامنت35
بازنشر: ۸
- ۳۴
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط