هدف من این نبود که فقط شرکت رو داشته باشم
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:19
*هدف من این نبود که فقط شرکت رو داشته باشم...*
*من تو رو میخوام.. سنجاقکم.*
*گفتم میخوامت.. میخوام مال من باشی، و مطمئن باش بدستت میارم*
تمام حرف های مرد در ذهن پسرک تکرار میشدند... باید چیکار میکرد؟.. اصلا چرا باید اون دختر رو میکشت که الان مجبور شه دوباره به نیویورک برگرده..
«دینگ»
صدای اعلان گوشی جونگکوک بود.. پیامی کوتاه از طرف «Kim taehyung»
جونگکوک صفحه چتش را با تهیونگ باز کرد و به آن دو پیام خیره شد.
اولی لوکیشن رستورانی در مرکز نیویورک و دومین پیام
*میدونم میای.. ناامیدم نکن، بانی*
پسر آهی از سر آشفتگی کشید و صفحه گوشی را خاموش کرد.
-حالا چه گوهی بخورم...
راننده تاکسی که زمزمه پسر را شنید از آینه به پسر نگاهی انداخت.
×مشکلی پیش اومده، آقا؟
جونگکوک حواسش را به راننده داد و سری به معنای نه تکان داد.
-چیزی نیست... ادامه بده
راننده تاکسی جلوی دروازه عمارت مین ایستاد.
×رسیدیم.
جونگکوک بدون هیچ حرفی پیاده شد، صد دلار از کیف پولش که در جیب شلوار پارچه ای اش قرار داشت در آورد و جلوی راننده گرفت، با اینکه هزینه تاکسی حساب شده بود، راننده پول را از پسر گرفت و جئون بدون حتی نیم نگاهی به راننده تاکسی وارد عمارت شد.
.....
«عمارت کیم، 6:۳۷pm»
حدود دو ساعت بود که تهیونگ از شرکت برگشته بود.
و تمام فکر و ذکرش شده بود یک نفر...
جئون جونگکوک
گلس شراب سفیدش که نیمه نوشیده شده بود را با یک نفس نوشید و از آن تلخی در گلویش لذت برد.
+امشب شروع میشه... خودم شروع میکنم، بانی کوچولو.
به ساعت نگاهی انداخت
۶:۳۹ دقیقه شب بود..
در همان حال به سمت بالکن رفت..هوا کمی تاریک شده بود و از آن ارتفاع به شهر نورانی خیره شد..
پوزخندی گوشه لبش شکل گرفت.
+امشب قراره خوش بگذره..
و سیگاری از جیب شلوارش بیرون آورد و با فندکی که روی میز داخل بالکن بود آن را روشن کرد.
________________________________________________
برای پارت ویژه دو پارت دیگه مونده... بابت حمایت هاتون ممنونم، عسلا✨🌹
part:19
*هدف من این نبود که فقط شرکت رو داشته باشم...*
*من تو رو میخوام.. سنجاقکم.*
*گفتم میخوامت.. میخوام مال من باشی، و مطمئن باش بدستت میارم*
تمام حرف های مرد در ذهن پسرک تکرار میشدند... باید چیکار میکرد؟.. اصلا چرا باید اون دختر رو میکشت که الان مجبور شه دوباره به نیویورک برگرده..
«دینگ»
صدای اعلان گوشی جونگکوک بود.. پیامی کوتاه از طرف «Kim taehyung»
جونگکوک صفحه چتش را با تهیونگ باز کرد و به آن دو پیام خیره شد.
اولی لوکیشن رستورانی در مرکز نیویورک و دومین پیام
*میدونم میای.. ناامیدم نکن، بانی*
پسر آهی از سر آشفتگی کشید و صفحه گوشی را خاموش کرد.
-حالا چه گوهی بخورم...
راننده تاکسی که زمزمه پسر را شنید از آینه به پسر نگاهی انداخت.
×مشکلی پیش اومده، آقا؟
جونگکوک حواسش را به راننده داد و سری به معنای نه تکان داد.
-چیزی نیست... ادامه بده
راننده تاکسی جلوی دروازه عمارت مین ایستاد.
×رسیدیم.
جونگکوک بدون هیچ حرفی پیاده شد، صد دلار از کیف پولش که در جیب شلوار پارچه ای اش قرار داشت در آورد و جلوی راننده گرفت، با اینکه هزینه تاکسی حساب شده بود، راننده پول را از پسر گرفت و جئون بدون حتی نیم نگاهی به راننده تاکسی وارد عمارت شد.
.....
«عمارت کیم، 6:۳۷pm»
حدود دو ساعت بود که تهیونگ از شرکت برگشته بود.
و تمام فکر و ذکرش شده بود یک نفر...
جئون جونگکوک
گلس شراب سفیدش که نیمه نوشیده شده بود را با یک نفس نوشید و از آن تلخی در گلویش لذت برد.
+امشب شروع میشه... خودم شروع میکنم، بانی کوچولو.
به ساعت نگاهی انداخت
۶:۳۹ دقیقه شب بود..
در همان حال به سمت بالکن رفت..هوا کمی تاریک شده بود و از آن ارتفاع به شهر نورانی خیره شد..
پوزخندی گوشه لبش شکل گرفت.
+امشب قراره خوش بگذره..
و سیگاری از جیب شلوارش بیرون آورد و با فندکی که روی میز داخل بالکن بود آن را روشن کرد.
________________________________________________
برای پارت ویژه دو پارت دیگه مونده... بابت حمایت هاتون ممنونم، عسلا✨🌹
- ۱۸۲
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط