نگاهش برای او به تزلزل می افتاد و بر منکرش لعنت
† ⁘⁘⁘⁘⁘ ⸸ ⁘⁘⁘⁘⁘ †
"نگاهش برای او به تزلزل می افتاد و بر منکرش لعنت...
نگاهش خواستار به آغوش کشیدن او بود و بر منکرش لعنت...
نگاهش برای بوسیدن ذره ذره از وجود مقابلش به پرواز در میامد و بر منکرش لعنت، اما حالا زمان یکسان شدن تپش های قلبشان نبود؛ نه حالا که سرتا پایش در گر گرفتگی نگاه او فرو رفته بود و نبض وجودش را در خود بلعیده بود!"
"نگاهش برای او به تزلزل می افتاد و بر منکرش لعنت...
نگاهش خواستار به آغوش کشیدن او بود و بر منکرش لعنت...
نگاهش برای بوسیدن ذره ذره از وجود مقابلش به پرواز در میامد و بر منکرش لعنت، اما حالا زمان یکسان شدن تپش های قلبشان نبود؛ نه حالا که سرتا پایش در گر گرفتگی نگاه او فرو رفته بود و نبض وجودش را در خود بلعیده بود!"
- ۱.۱k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط