{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_کوتاه و آموزنده

#داستان_کوتاه و آموزنده



قطره عسلی بر زمین افتاد.

مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...

باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد،

پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد...

مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد... اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک شده و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...

او در همین حال ماند تا آنکه نهایتا جان داد...

می گویند:
دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود.
دیدگاه ها (۳)

آیت الله بهجت(ره)️چهل روزمانده به محرم چله گناه نکردن؛ بگیری...

محوطه وبازچه ... امام زاده عبدالله ... یا شازاده عبدالله ؛ ...

هیچ نوع تبلیغی نکنیددر غیر این صورت بلاک میشوید

امام جعفر صادق علیه السلام : در تفسیر برهان روایت کرده هر کس...

FALLEN ECHOESPart 9صبح روز بعد، هیونجین حتی یک لحظه هم نتوان...

قسمت سوم پارت ۱۰:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط