spyfamily
spy×family
فصل •3• پارت•13•
دو ماه گذشته و انیا با ماشین شخصی و بادیگارد به سمت پاساژ میره(کلاه و عینک داره تا شناسایی نشه) کلی بسته خرید و دست بادیگارده یهو به دیمیتریوس برمیخوره
آنیا: او... دیمیتریوس..خوشحالم میبینمت عزیزم. حالت خوبه ؟
دیمیتریوس با همون حالت سرد و نگاه: اوم. خوبم . وایسا تو... ت...ت.تو حا.مله ای؟؟
انیا: چی؟؟او آره ۷ ماهه😅
انیا دستای دیمیتریوس رو گرفته بود
دیمیتریوس دستاشو میکشه
انیا:چیزی شده؟
دیمیتریوس:بچه دامیانه؟..ارهههه؟؟؟(با داد)
انیا یکم سرش رو خم میکنه
همه نگاه ها میاد رو اونا
انیا: دیمیتریوس. تو نمیتونی اینطوری رفتار
کنی تو. تو عروسی منو و دامیان هم بودی . این بچه غیر اون ماله کی میتونه باشه؟
دیمیتریوس چشماش رو بسته
انیا روی صورت دیمیتریوس دست میکشه و میگه: حالت بهتره؟ خوبی؟
دیمیتریوس سریع دست انیا و رو میگیره و اون رو میبوسه
همه نگاه میکنن چشم بادیگارد ها هم گرد شده
انیا سریع دیمیتریوس رو هل میده : دیمیتریوس این کارو نباید بکنی....
و سریع از پاساژ خارج میشه
دیمیتریوس میاد دنبال انیا دستش رو میگیره : انیا تو میدونستی دوست دارم؟
انیا: دی..دیمیتریوس آره... میدونستم ولی من برادرت رو دوست دارم از کلاس اوله.
از همون اول. من برات احترام قائلم دیمیتریوس. ولی تو نه. امیدوارم کسی که واقعا دوست داری رو پیدا کنی عزیزم و دستش رو رو صورت اون میکشه
(اهنگ چاووشی پلی میشه)
انیا گونه اون رو میبوسه و به بادیگارد ها میگه بریم. دیمیتریوس دستاش مشته و داره اشک میریزه
فصل •3• پارت•13•
دو ماه گذشته و انیا با ماشین شخصی و بادیگارد به سمت پاساژ میره(کلاه و عینک داره تا شناسایی نشه) کلی بسته خرید و دست بادیگارده یهو به دیمیتریوس برمیخوره
آنیا: او... دیمیتریوس..خوشحالم میبینمت عزیزم. حالت خوبه ؟
دیمیتریوس با همون حالت سرد و نگاه: اوم. خوبم . وایسا تو... ت...ت.تو حا.مله ای؟؟
انیا: چی؟؟او آره ۷ ماهه😅
انیا دستای دیمیتریوس رو گرفته بود
دیمیتریوس دستاشو میکشه
انیا:چیزی شده؟
دیمیتریوس:بچه دامیانه؟..ارهههه؟؟؟(با داد)
انیا یکم سرش رو خم میکنه
همه نگاه ها میاد رو اونا
انیا: دیمیتریوس. تو نمیتونی اینطوری رفتار
کنی تو. تو عروسی منو و دامیان هم بودی . این بچه غیر اون ماله کی میتونه باشه؟
دیمیتریوس چشماش رو بسته
انیا روی صورت دیمیتریوس دست میکشه و میگه: حالت بهتره؟ خوبی؟
دیمیتریوس سریع دست انیا و رو میگیره و اون رو میبوسه
همه نگاه میکنن چشم بادیگارد ها هم گرد شده
انیا سریع دیمیتریوس رو هل میده : دیمیتریوس این کارو نباید بکنی....
و سریع از پاساژ خارج میشه
دیمیتریوس میاد دنبال انیا دستش رو میگیره : انیا تو میدونستی دوست دارم؟
انیا: دی..دیمیتریوس آره... میدونستم ولی من برادرت رو دوست دارم از کلاس اوله.
از همون اول. من برات احترام قائلم دیمیتریوس. ولی تو نه. امیدوارم کسی که واقعا دوست داری رو پیدا کنی عزیزم و دستش رو رو صورت اون میکشه
(اهنگ چاووشی پلی میشه)
انیا گونه اون رو میبوسه و به بادیگارد ها میگه بریم. دیمیتریوس دستاش مشته و داره اشک میریزه
- ۶.۰k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط