قرار داد
قرار داد
پارت 13
☆
یوری : خنده ممنون
بعد شنیدن حرفای یوری منصرف شدم و به سمت خونه حرکت کردم
[ویو یوری]
بعد حرف هامون ازجام بلند شدم و رفتم داخل خونه نگاهی به داخل حیاط انداختم و دیدم جونگکوک اومده و به سمت خونه حرکت کردم
یوری : اجوما جونگکوک رو ندیدی
اجوما : اتاق کارشون
یوری : ممنون اجوما
اجوما : خواهش دخترم
بعد رفتن اجوما به سمت اتاق کوک قدم برداشتم
تق تق
کوک : بیا تو
یوری : سلامممم عشقم
کوک : سلام قشنگم
سمت میزش صدم برداشتم که صندلیشو عقب کشید و منم روی پاش نشستم و پاهام رو دورش حلقه کردم که دستشو دور کمر انداخت از تپی چشماش میشد خستگی رو فهمید
و لباش رو روی لبام گذاشت و عمیق اما نرم میبوسید منم دستامو دور گردنش حلقه کردم
بعد 10 مین ازم جدا شد
کوک : اح خیلی خوب بود
یوری : اوم جدن
کوک : اوم اره
تق تق
کوک : بیا تو
سونگ وارد اتاق شد و با دیدن اون صحنه سرشو انداخت پایین
سونگ : ببخشید ارباب شام حاضره
کوک : اوم میتونی بری
و سونگ رفت
کوک : خوب کجا بودم
یوری : جایی که من گشنمه
کوک : اوممم بریم
همراه کوک رفتیم پایین
[ویو بعد شام]
کوک : یوری
یوری : اوم
کوک : امشب بریم بار
یوری : باشه .... باکی میرین
کوک : تهیونگ
یوری : اوم
به سمت اتاقم حرکت کردم و به سمت رگال ها رفتم
یوری : اومممم
داشتم لباس انتخاب میکردم که یکی از پشت بغلم کرد
کوک : چی میخوای بپوشی
یوری : نمیدونم
کوک : بزار ببینم
به سمت لباس ها رفت و یه
شرط
30 لایک
5 بازنشر
بچه ها لطفا نظرتونو برام بنویسین
پارت 13
☆
یوری : خنده ممنون
بعد شنیدن حرفای یوری منصرف شدم و به سمت خونه حرکت کردم
[ویو یوری]
بعد حرف هامون ازجام بلند شدم و رفتم داخل خونه نگاهی به داخل حیاط انداختم و دیدم جونگکوک اومده و به سمت خونه حرکت کردم
یوری : اجوما جونگکوک رو ندیدی
اجوما : اتاق کارشون
یوری : ممنون اجوما
اجوما : خواهش دخترم
بعد رفتن اجوما به سمت اتاق کوک قدم برداشتم
تق تق
کوک : بیا تو
یوری : سلامممم عشقم
کوک : سلام قشنگم
سمت میزش صدم برداشتم که صندلیشو عقب کشید و منم روی پاش نشستم و پاهام رو دورش حلقه کردم که دستشو دور کمر انداخت از تپی چشماش میشد خستگی رو فهمید
و لباش رو روی لبام گذاشت و عمیق اما نرم میبوسید منم دستامو دور گردنش حلقه کردم
بعد 10 مین ازم جدا شد
کوک : اح خیلی خوب بود
یوری : اوم جدن
کوک : اوم اره
تق تق
کوک : بیا تو
سونگ وارد اتاق شد و با دیدن اون صحنه سرشو انداخت پایین
سونگ : ببخشید ارباب شام حاضره
کوک : اوم میتونی بری
و سونگ رفت
کوک : خوب کجا بودم
یوری : جایی که من گشنمه
کوک : اوممم بریم
همراه کوک رفتیم پایین
[ویو بعد شام]
کوک : یوری
یوری : اوم
کوک : امشب بریم بار
یوری : باشه .... باکی میرین
کوک : تهیونگ
یوری : اوم
به سمت اتاقم حرکت کردم و به سمت رگال ها رفتم
یوری : اومممم
داشتم لباس انتخاب میکردم که یکی از پشت بغلم کرد
کوک : چی میخوای بپوشی
یوری : نمیدونم
کوک : بزار ببینم
به سمت لباس ها رفت و یه
شرط
30 لایک
5 بازنشر
بچه ها لطفا نظرتونو برام بنویسین
- ۱۶.۵k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط