{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صاحب چشمان روشن ابروان خنجری

صاحب چشمان روشن ابروان خنجری
اولین سنت شکن در راه ورسم دلبری

دختر آتشفشان ها،مادر پروانه ها
خانم دانشکده،با مانتویی خاکستری

چار ترمی می شود از زندگی افتاده ام
واحد افتاده دارم در نگاه دختری

که غزل را پاس کرد و رفت و تنهایم گذاشت
در میان بهت ودرد بی کسی ها،بگذریم

قافیه با اتصال میم چشمانت شکست
باز هم من واحد افتاده،ترم آخری

نه برو دیگر نمی خواهم بگویم شاعرم
تف بر این تکرارهای واژه های دفتری

که مرا از خویش تا بودنم آواره کرد
دختری با چشم روشن ،ابروانی خنجری

من برای فصل های پنجره گل داده ام
تو برای صاحب چشمی دگر،گل می بری
دیدگاه ها (۱)

من تو دستای تو مثل سیگارتو خودم سوختم و دود شدمعاشقت بودم و ...

عشق , یعنی خاطرات بی غباردفتری از شعر و از عطر بهار عشق , یع...

ای بداد من رسیدهتو روزای خود شکستنای چراغ مهربونیتو شبای وحش...

او برای منفقط یک نفر استیک نفر که شاهرگ خوابم را در دست دارد...

صاحب چشمان روشن ابروان خنجری.اولین سنت شکن در راه ورسم دلبری...

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط