پارت ۷
پارت ۷
فرشته ی من 🕊🦢
( که یهو یکی دسته منو گرفت .
نگاهش کردم.
دیدم اون ووبین عوضی دسته منو گرفته .
= ات !
که یهو نامجون برگشت طرف ووبین .
_ شما !؟
= شما کی هستید ؟
_ من دوست پسرش هستم !
که یهو دست نامجون دوره کمرم حلقه شد .
= دوست پسرش منم نه تو ! هه ! ( نیشخند )
_ دستتو از دست دوست دخترم بردار ! ( یکم عصبی )
= اگه بر ندارم !؟
_ میکشمت ! ( خیلی عصبی)
= بیا بکش ! ( داد )
که یهو نامجون به طرف ووبین حمله ور شد .
سعی داشتم نامجون رو از ووبین
جدا کنم ولی نمیشد .
بلخره جداشون کردم .
گفتم :
+ نامجون ولش کن !
که یهو ووبین یه مشت زد به دهن نامجون
و خونی شد .
دباره خاست ووبین رو بزنه که جلوشو گرفتم .
_ چیکار میکنی !
+ ولش کن نامجون !
و بعد برگشتم سمت ووبین و گفتم :
+ تو هم برو گمشو ! ( از اون داد های گشنگ 😎)
و ووبین از اونجا رفت .
و بعد نامجون رو بردم طرف صندلی و نشوندمش .......
ادامه دارد.........
فرشته ی من 🕊🦢
( که یهو یکی دسته منو گرفت .
نگاهش کردم.
دیدم اون ووبین عوضی دسته منو گرفته .
= ات !
که یهو نامجون برگشت طرف ووبین .
_ شما !؟
= شما کی هستید ؟
_ من دوست پسرش هستم !
که یهو دست نامجون دوره کمرم حلقه شد .
= دوست پسرش منم نه تو ! هه ! ( نیشخند )
_ دستتو از دست دوست دخترم بردار ! ( یکم عصبی )
= اگه بر ندارم !؟
_ میکشمت ! ( خیلی عصبی)
= بیا بکش ! ( داد )
که یهو نامجون به طرف ووبین حمله ور شد .
سعی داشتم نامجون رو از ووبین
جدا کنم ولی نمیشد .
بلخره جداشون کردم .
گفتم :
+ نامجون ولش کن !
که یهو ووبین یه مشت زد به دهن نامجون
و خونی شد .
دباره خاست ووبین رو بزنه که جلوشو گرفتم .
_ چیکار میکنی !
+ ولش کن نامجون !
و بعد برگشتم سمت ووبین و گفتم :
+ تو هم برو گمشو ! ( از اون داد های گشنگ 😎)
و ووبین از اونجا رفت .
و بعد نامجون رو بردم طرف صندلی و نشوندمش .......
ادامه دارد.........
- ۱.۵k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط