{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اخرینپیچ

#اخرین_پیچ
#پارت_2

( پدر ات عصبی میشه و یک سیلی محکم به ات میزنه جوری که ات تعادلشو از دست میده و پخش زمین میشه)

( ات شروع می‌کنه به خندیدن و عصبی شدن)

+ بیا .... جای تعجب نداره؟! تو حتی دخترتو هم میزنی!

پدر: خفه شو پارک ات ، همین الان گمشو توی اتاقت!

( ات بدون هیچ حرفی به اتاقش می‌ره)

ویوی ات

من همینجوری بی جواب نمیمونم! من الان یک بزرگ سالم پس توانایی انتقام گرفتن رو دارم!  من انتقامو از پدر و پدربزرگ میگیرم! این چیزیه که من توی تموم عمرم میخواستم.......

( سوئیچ موتورش رو برمیداره و از خونه میزنه بیرون)
(موتور ا. ت اسلاید دوم : BMW motorcycles s 2000)
ات اونقدر عصبی بود که متوجه ی سرعت بالاش نشده بود ....... جوری با سرعت می‌روند که مثل یک برق و باد از کنار بقیه ماشین های توی جاده رد میشد ..... و ناگهان به خودش اومد و متوجه شد که وارد جاده ی جنگلی شده پس موتورش رو کنار زد و گوشه ای نشست و در فکر فرو رفت

ذهن ات

عروسی هفته آینده هسته پارک ات! تو به هیچ عنوان نباید زن کیم بشی! باید یک جوری عروسی رو بهم بزنم! ........

( پرش زمانی به آینده= روز عروسی)

پدر: کوچیک ترین کاری. ازت ببینم کیم ات سرت رو از تنت جدا میکنم .

ذهن ات :

هه دیگه چی؟! قطعا این عروسی رو بهم میزنم اینقدر خوشحال نباش .

( پدر بزرگ ات وارد میشه)

پدر بزرگ: اووووو نوه ی عزیزم رو باش که چقدر توی لباس عروس می‌درخشه( ذوق داره)

( ات هیچ توجهی نمیکنه و در اینه خودش رو مرتب می کنه .....)

پدر: زمانش رسیده! همین الان برو بیرون.

از زبان ات

از اتاق بیرون رفتم و رو به روی کیم ایستادم ..... اون بهم جوری خیره شده بود که انگار هر.زه ای بیش نیستم ! ایشش خدا مرگش دهد حالم بهم خورد.من به راهی که جلوم بود خیره شده بودم ..... هعی پارک ات باید یک کاری بکنی!  در حالی که قدم میزدم به اطرافم نگاه میکردم  متوجه ی موتوری کنار درخت شدم  اره همینه! اما ...... چطوری قراره با این لباس سوار موتور شد؟!  کمی به عقب نگاه کردم ، متوجه ی مردی با استایلی دارک و مشکی شدم ..... برای فرار اون بهترین گزینه بود! اون مرد داخل ماشین بود و خیره شده بود به کیم! انگاری که می‌خواست امروز توی این عروسی جعلی حرکتی اجرا کنه! ..... پس بهترین گزینه رفتن به سمت اون مردکه! با اینکه نمیشناسمش و از افراد مون هم نیست ولی خب دیگه چی کار کنم.

( ات زنگوله ای رو از گوشه ی لباسش بیرون آورد و اونو آروم تکون داد که باعث شد سگ های نگهبان خونشون به مجلس بیان ..... همه ترسیدن و هیاهو به پا کردن و ات فورا به سمت ماشین اون پسر رفت و .....)

بنظرتون اون مردک کی بود؟ 🤨
بازنشر ها بالا 😁
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۱۲)

#اخرین_پیچ #پارت_3 + زود باش حرکت کن! ( پسر بدون اینکه چیزی ...

#اخرین_پیچ #پارت_4 - میتونی بیای توی خونه ی من زندگی کنی! و ...

#اخرین_پیچ #پارت_1 جینا : مامان! مامان! +جانم دخترم؟ جینا : ...

#The_last_twist #اخرین _پیچ #پارت_معرفی اسم : اخرین پیچژانر ...

#playmate p⁹⁵ ات: از قصد منو اوردی اینجا ارهههه؟(*داد بلند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط