playmate p
#playmate p⁹⁵
ات: از قصد منو اوردی اینجا ارهههه؟(*داد بلند و عصبی)
تهیونگ:چی؟
ات:(*نمیتونست نفس بکشه چشماشو هعی یه اطراف میچرخوند انگار برگشته بود به ۱۸ سال پیش )
تهیونگ:ات ...
ات:اوردی اینجا که چیو بهم ثابت کنی؟
تهیونگ:نمیفهمم چی میگی؟ مستی!
ات:انقدر برام نقش بازی نکن کیم اوردی اینجا که بگی تهش سرنوشت منم عین پدر مادرمه؟ ارههه؟ اوردی اینجا تا منم ...(داد)
تهیونگ:...(*با حرف ات متوجه همه چیز شد ...فهمید این جاده کجاس فهمید چرا ات یهو انقدر بهم ریخت)
تهیونگ:نه.... قسم میخورم نه
ات:چی از جونم میخای ها؟(خمار و عصبی)
تهیونگ:..
ات:(*کلتشو از توی جیبش دراورد و سمت کیم نشونه گرفت)
*تهیونگ به ات خیره شده بود با این حرکت ات کوچک ترین تکونی نخورد به اون چشمای خمار از نوشیدنی به اون صدا به اون بهم ریختگی خیره شد
ات:خیلی منتظر این لحظه بودم ... خوبه که خودت شروعش کردی
تهیونگ:کی میخای تمومش کنی؟
ات:تا وقتی ذره ذره نابود شدنتو ببینم
تهیونگ:همین وضع بس نیست؟
تهیونگ:(جلوی ات به زانو درومد)****
ات:...
تهیونگ:چیکار کنم تا همه اینا تموم شه ... ات بهم بگو چیکار کنم تا تمومش کنی؟ منم... منم عین تو پدر و مادرم و از دست دادم میفهمی؟(عصبی اماشکست خورده)
تهیونگ:چیکار کنم تا باورم کنی؟ چیکار کنم که نفرتت بهم فروکش کنه؟
تهیونگ:داری باهام چیکار میکنی جئون ات؟
ات:(کلت توی دستاش بود و به کیم خیره شده بود توی صورتش هیج ردی از رحم یا حتی غم دیده نمیشد سرار سر خشم بود و نفرت)
تهیونگ:(سرشو خم کرد به سمت پایین همونطور که به زانو درومده بود)
تهیونگ:میخای بزنی بزن...
ات: ....
تهیونگ:اینکه تن به مرگ بدم بهتر از اینکه باهام اینطوری کنی!
تهیونگ:ات ....بهم بگو تا چیکار کنم بهم بگو چیکار کنم تا همه اینا تموم شه لعنتی(عصبی و ناراحت)
ات:فقط با مرگت اروم میگرم میفهمی؟(داد)
تهیونگ:چرا معطلی ؟ بزن
ات:...
تهیونگ:میفهمی چقدر درد داره؟ وقتی کنار کسی باشی که...*(حرفشو خورد)
*صدای شلیک تیر بلند شد...یه گلوله...دو گلوله..
30لایک
۲۵کامنت
۵بازنشر
ات: از قصد منو اوردی اینجا ارهههه؟(*داد بلند و عصبی)
تهیونگ:چی؟
ات:(*نمیتونست نفس بکشه چشماشو هعی یه اطراف میچرخوند انگار برگشته بود به ۱۸ سال پیش )
تهیونگ:ات ...
ات:اوردی اینجا که چیو بهم ثابت کنی؟
تهیونگ:نمیفهمم چی میگی؟ مستی!
ات:انقدر برام نقش بازی نکن کیم اوردی اینجا که بگی تهش سرنوشت منم عین پدر مادرمه؟ ارههه؟ اوردی اینجا تا منم ...(داد)
تهیونگ:...(*با حرف ات متوجه همه چیز شد ...فهمید این جاده کجاس فهمید چرا ات یهو انقدر بهم ریخت)
تهیونگ:نه.... قسم میخورم نه
ات:چی از جونم میخای ها؟(خمار و عصبی)
تهیونگ:..
ات:(*کلتشو از توی جیبش دراورد و سمت کیم نشونه گرفت)
*تهیونگ به ات خیره شده بود با این حرکت ات کوچک ترین تکونی نخورد به اون چشمای خمار از نوشیدنی به اون صدا به اون بهم ریختگی خیره شد
ات:خیلی منتظر این لحظه بودم ... خوبه که خودت شروعش کردی
تهیونگ:کی میخای تمومش کنی؟
ات:تا وقتی ذره ذره نابود شدنتو ببینم
تهیونگ:همین وضع بس نیست؟
تهیونگ:(جلوی ات به زانو درومد)****
ات:...
تهیونگ:چیکار کنم تا همه اینا تموم شه ... ات بهم بگو چیکار کنم تا تمومش کنی؟ منم... منم عین تو پدر و مادرم و از دست دادم میفهمی؟(عصبی اماشکست خورده)
تهیونگ:چیکار کنم تا باورم کنی؟ چیکار کنم که نفرتت بهم فروکش کنه؟
تهیونگ:داری باهام چیکار میکنی جئون ات؟
ات:(کلت توی دستاش بود و به کیم خیره شده بود توی صورتش هیج ردی از رحم یا حتی غم دیده نمیشد سرار سر خشم بود و نفرت)
تهیونگ:(سرشو خم کرد به سمت پایین همونطور که به زانو درومده بود)
تهیونگ:میخای بزنی بزن...
ات: ....
تهیونگ:اینکه تن به مرگ بدم بهتر از اینکه باهام اینطوری کنی!
تهیونگ:ات ....بهم بگو تا چیکار کنم بهم بگو چیکار کنم تا همه اینا تموم شه لعنتی(عصبی و ناراحت)
ات:فقط با مرگت اروم میگرم میفهمی؟(داد)
تهیونگ:چرا معطلی ؟ بزن
ات:...
تهیونگ:میفهمی چقدر درد داره؟ وقتی کنار کسی باشی که...*(حرفشو خورد)
*صدای شلیک تیر بلند شد...یه گلوله...دو گلوله..
30لایک
۲۵کامنت
۵بازنشر
- ۴۱۲
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط