{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن چشم خمارت بخدا می ترسم

من از آن چشم خمارت بخدا می ترسم


زلف و گیسوی تو در باد رها می ترسم


گاه گاهی که دو چشمان تو دارند نگاه


من از آن برق نگاهت بخدا می ترسم
دیدگاه ها (۲)

.

تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن جوهری هست ولی نیست تپش در...

.

.

مگر چشمانِ تو چه فرقی داشت... که هر بار نگاهت کردم، دلم آرا...

عاشقانه های شبنم

آن پیچکهای یاغی، آرزو حاجی خانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط