به شدت نیاز داشتم با کسی حرف بزنم و از ایده ها و داستان ه

به شدت نیاز داشتم با کسی حرف بزنم و از ایده ها و داستان هایی که توو سرمه واسه ش بگم . تلفن رو برداشتم تا شماره ای رو بگیرم اما هیچ کس رو نداشتم . دفترچه تلفن من پر از اسم های جور واجوره .
اما وقتی دنبال کسی می گردم تا بتونم باهاش حرف بزنم ، مببینم که به صورت مفتضحانه ای هیچ کس رو ندارم و اون اعدادی که جلوی اسم ها نوشته شده مثل اعدادی روی یک چک بی محل نوشته شده باشه ، بی ارزش و مسخره ان ...

#روزبه_معین
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

پارت ۲ ویو ا.ت فضای بینمون کمی آروم شده بود با دستم آروم اشک...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

چند پارتی

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی⁶_شاید اگه زودتر برمی‌گشتی، حالا...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

پارت پنجم _ دنیای عجیب

پارت شانزدهم《بخش اول》《Custom kiss》 ×و...

مهمونی خطرناکپارت: 24ویو جونگ‌کوک تماس رو قطع کردم و گوشیم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط