مافیای من
مافیای من
Part 42
رفتم در کمدی که لباسای منو لینو داخلش بود رو باز کردم توی اون قسمتی که لباسای لینو بود دنبال اون هودی که حتی برای خودش هم یکم بزرگ بود گشتم
+این نه....
+اینم نه...
+اممممم... نه
+آها پیداش کردم
لباسمو در اوردمو اون هودی رو جایگزینش کردم تا زیر زانوهام بود و جای شلوارم هم یه شرتک پوشیدم موهامو خرگوشی بستم داشتم خودمو توی آینه میدیدم که در اتاق با شتاب باز شد
_هی یجی کجا رفتی مگه نمیبینی دارم باهات حرف می........
یه دور چرخیدمو ازش پرسیدم:
+چطور شدم؟؟
با دستش محکم زد توی پیشونیش به روایت تصویر👈🏻🤦🏻♂️🤦🏻♂️
_هنوزم بچه ای
+یاااااا اونطوری نگو
.
_صبر کن ببینم این هودیه منه؟
+مگه تا الان فکر میکردی مال کیه؟
_من اصن اینو ندیدم داشتم موهاتو میدیدم
+اره مال توعه
_ ارع اون مال منه زود باش درش بیار
+درسته که مال توعه ولی به من بیشتر میاد
_خوب شد یادم انداختی
+چیو؟
_هیچی اصن مال خودت باشه
+یااا زودباش بگو دیگه
_راستش اون دیگه کهنه شده بود میخواستم بندازمش ولی میبخشمش به تو
چون میدونستم داره اذیتم میکنه هودیو در اوردمو لباس خودمو پوشیدم و هودی رو برداشتمو از اتاق اومدم بیرون
_هی داری کجا میری؟
+مگه نگفتی کهنه شده؟ خب میرم بندازمش سطل آشغال
_هی هی هی بدش من هوانگ یجی
+نمیدم اگه میتونی بیا بگیرش
لینو همینجوری داشت دنبالم میدوئید که تصمیم گرفتم برم توی اتاق تا خواستم در رو باز کنم لینو دستمو گرفت و چسبوند به دیوار
_داشتی کجا فرار میکردی خانوم کوچولو
انقدر نزدیکم شده بود که نفس های داغش صورتمو نوازش میکرد
+ببخشید الان میرم هودیتو میزارم سر جاش
_میخوای ببخشمت؟
+اوهوم
_پس بزار با لذت بردن از بدنت این کار اشتباهتو فراموش کنم
ویو لینو
دستمو گذاشتم زیر با.س.ن یجی و بلندش کردم اونم بخاطر اینکه نیوفته دستاشو دور گردنم حلقه کرد که در اتاق رو باز کردمو بردمش داخل و انداختمش روی تخت و روش خیمه زدم تا خواستم لبامو بزارم روی لباش صدای زنگ در خونه توجه امون رو جلب کرد
_منتظر کسی بودی؟
+نه
رفتم درو باز کردم مامان یجی بود هه از این بهتر نمیشد مزاحم😒😒
_سلام مادر جان خیلی خوش اومدین
# ممنون پسرم مزاحم که نشدم ؟
_ نه این چه حرفیه شما مراحمی(توی ذهنش: اره خیلی مزاحم شدی آخه میخواستم برات یه نوه درست کنم)
_بفرمایین داخل چرا بیرون وایستادین؟
# یجی کجاست؟
_توی اتاقه داره لباساشو عوض میکنه
Part 42
رفتم در کمدی که لباسای منو لینو داخلش بود رو باز کردم توی اون قسمتی که لباسای لینو بود دنبال اون هودی که حتی برای خودش هم یکم بزرگ بود گشتم
+این نه....
+اینم نه...
+اممممم... نه
+آها پیداش کردم
لباسمو در اوردمو اون هودی رو جایگزینش کردم تا زیر زانوهام بود و جای شلوارم هم یه شرتک پوشیدم موهامو خرگوشی بستم داشتم خودمو توی آینه میدیدم که در اتاق با شتاب باز شد
_هی یجی کجا رفتی مگه نمیبینی دارم باهات حرف می........
یه دور چرخیدمو ازش پرسیدم:
+چطور شدم؟؟
با دستش محکم زد توی پیشونیش به روایت تصویر👈🏻🤦🏻♂️🤦🏻♂️
_هنوزم بچه ای
+یاااااا اونطوری نگو
.
_صبر کن ببینم این هودیه منه؟
+مگه تا الان فکر میکردی مال کیه؟
_من اصن اینو ندیدم داشتم موهاتو میدیدم
+اره مال توعه
_ ارع اون مال منه زود باش درش بیار
+درسته که مال توعه ولی به من بیشتر میاد
_خوب شد یادم انداختی
+چیو؟
_هیچی اصن مال خودت باشه
+یااا زودباش بگو دیگه
_راستش اون دیگه کهنه شده بود میخواستم بندازمش ولی میبخشمش به تو
چون میدونستم داره اذیتم میکنه هودیو در اوردمو لباس خودمو پوشیدم و هودی رو برداشتمو از اتاق اومدم بیرون
_هی داری کجا میری؟
+مگه نگفتی کهنه شده؟ خب میرم بندازمش سطل آشغال
_هی هی هی بدش من هوانگ یجی
+نمیدم اگه میتونی بیا بگیرش
لینو همینجوری داشت دنبالم میدوئید که تصمیم گرفتم برم توی اتاق تا خواستم در رو باز کنم لینو دستمو گرفت و چسبوند به دیوار
_داشتی کجا فرار میکردی خانوم کوچولو
انقدر نزدیکم شده بود که نفس های داغش صورتمو نوازش میکرد
+ببخشید الان میرم هودیتو میزارم سر جاش
_میخوای ببخشمت؟
+اوهوم
_پس بزار با لذت بردن از بدنت این کار اشتباهتو فراموش کنم
ویو لینو
دستمو گذاشتم زیر با.س.ن یجی و بلندش کردم اونم بخاطر اینکه نیوفته دستاشو دور گردنم حلقه کرد که در اتاق رو باز کردمو بردمش داخل و انداختمش روی تخت و روش خیمه زدم تا خواستم لبامو بزارم روی لباش صدای زنگ در خونه توجه امون رو جلب کرد
_منتظر کسی بودی؟
+نه
رفتم درو باز کردم مامان یجی بود هه از این بهتر نمیشد مزاحم😒😒
_سلام مادر جان خیلی خوش اومدین
# ممنون پسرم مزاحم که نشدم ؟
_ نه این چه حرفیه شما مراحمی(توی ذهنش: اره خیلی مزاحم شدی آخه میخواستم برات یه نوه درست کنم)
_بفرمایین داخل چرا بیرون وایستادین؟
# یجی کجاست؟
_توی اتاقه داره لباساشو عوض میکنه
- ۶.۴k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط