تو متعلق به منی
تو متعلق به منی
𝐏𝐚𝐫𝐭:1
شب بود بارون میبارید تهیونگ توی دفتر بزرگ و مخفیش نشسته بود و غرق افکارش بود یهو در باز شد دوتا از ادماش اومدن تو
ادم۱:ارباب!
تهیونگ:بله
ادم۲:پیداش کردیم
تهیونگ:الان اینجاست
ادم۱:بله ارباب
تهیونگ بلند شد و اومد پایین
تهیونگ:فکر کردی میتونی فرار کنی تو هرجا بری من پیدات میکنم گفتی تا ۲ ماه پولو بهم برمیگردونی اما حالا ۲ سال گذشته
کسی که تهیونگ ازش پول میخواست کسی نبود جز پدر جونگکوک
[علامت پدر جونگکوک+]
+:خواهش میکنم بهم ۲ ماه وقت بده قول میدم پولو بهت برگردونم
تهیونگ :هههههههه...خنده...یعنی ۲ ماه بهت وقت بدم که دوباره فرار کنی
تهیونگ رو به یکی از ادماش:خلاصش کن
ادم اسلحه ای از جیبش بیرون اورد و رو به پدر جونگکوک نشونه گرفت
+:خوا-خوا-خواهش میکنم از جونم بگذر هرچی بخوای بهت میدم فقد از جونم بگذر
تهیونگ:اسلحه رو بکش کنار
ادم:چشم ارباب
تهیونگ:گفتی هرچی بخوام بهم میدی
+:ا-ا-اره هرچی بخوای بهت میدم
تهیونگ گوشیشو بیرون اورد و عکسی به پدر جونگکوک نشون داد
تهیونگ:من اینو میخوام
+:چ-چ-چی
اون عکس جونگکوک بود
تهیونگ:اره من اینو میخوام
+:ا-ا-اما اون پسرمه
تهیونگ:اره اگر پسرتو بهم بدی از جونت میگذرم
+:امکان نداره
تهیونگ رو به اون ادمش که اسلحه داشت:بزنش
+:باشه!باشه!پسرمو بهت میدم
تهیونگ:خوبه...ولش کنید
ادم ها:چشم
ادم های تهیونگ پدر جونگکوک رو ول کردن
تهیونگ نزدیک شد
تهیونگ:از جلو چشمام گمشو
پدر جونگکوک رفت
ادم۱:ارباب مطمينید میشه بهش اعتماد کرد اصلا اون پسر چی دا...
تهیونگ ادمش رو به دیوار چسبوند گردنشو گرفت و فشار داد
تهیونگ:میخواستی چیزی بگی
ادمش که داشت خفه میشد گفت:ن-ن-نه ا-ا-ارباب
تهیونگ ادمش رو ول کرد و رفت به دفترش
ادمش نفس نفس میزد
*ویو جونگکوک*
تازه رسیدم خونه هیچکس خونه نبود سکوت همجارو بر گرفته بود همجارو دنبال پدر گشتم اما پیداش نکردم ۵ بار بهش زنگ زدم اما جواب نداد دلشوره گرفته بودم که در باز شد پدر اومد دویدم سمتش
جونگکوک:پدر!
+:پسرم
جونگکوک:حالت خوبه
+:من خوبم
جونگکوک پدرش رو برد و روی تخت خوابوندش تاصبح ازش پرستاری کرد تا خوب بشه....
شرط:
۶ لایک
۱۵ کامنت
۴ بازنشر
𝐏𝐚𝐫𝐭:1
شب بود بارون میبارید تهیونگ توی دفتر بزرگ و مخفیش نشسته بود و غرق افکارش بود یهو در باز شد دوتا از ادماش اومدن تو
ادم۱:ارباب!
تهیونگ:بله
ادم۲:پیداش کردیم
تهیونگ:الان اینجاست
ادم۱:بله ارباب
تهیونگ بلند شد و اومد پایین
تهیونگ:فکر کردی میتونی فرار کنی تو هرجا بری من پیدات میکنم گفتی تا ۲ ماه پولو بهم برمیگردونی اما حالا ۲ سال گذشته
کسی که تهیونگ ازش پول میخواست کسی نبود جز پدر جونگکوک
[علامت پدر جونگکوک+]
+:خواهش میکنم بهم ۲ ماه وقت بده قول میدم پولو بهت برگردونم
تهیونگ :هههههههه...خنده...یعنی ۲ ماه بهت وقت بدم که دوباره فرار کنی
تهیونگ رو به یکی از ادماش:خلاصش کن
ادم اسلحه ای از جیبش بیرون اورد و رو به پدر جونگکوک نشونه گرفت
+:خوا-خوا-خواهش میکنم از جونم بگذر هرچی بخوای بهت میدم فقد از جونم بگذر
تهیونگ:اسلحه رو بکش کنار
ادم:چشم ارباب
تهیونگ:گفتی هرچی بخوام بهم میدی
+:ا-ا-اره هرچی بخوای بهت میدم
تهیونگ گوشیشو بیرون اورد و عکسی به پدر جونگکوک نشون داد
تهیونگ:من اینو میخوام
+:چ-چ-چی
اون عکس جونگکوک بود
تهیونگ:اره من اینو میخوام
+:ا-ا-اما اون پسرمه
تهیونگ:اره اگر پسرتو بهم بدی از جونت میگذرم
+:امکان نداره
تهیونگ رو به اون ادمش که اسلحه داشت:بزنش
+:باشه!باشه!پسرمو بهت میدم
تهیونگ:خوبه...ولش کنید
ادم ها:چشم
ادم های تهیونگ پدر جونگکوک رو ول کردن
تهیونگ نزدیک شد
تهیونگ:از جلو چشمام گمشو
پدر جونگکوک رفت
ادم۱:ارباب مطمينید میشه بهش اعتماد کرد اصلا اون پسر چی دا...
تهیونگ ادمش رو به دیوار چسبوند گردنشو گرفت و فشار داد
تهیونگ:میخواستی چیزی بگی
ادمش که داشت خفه میشد گفت:ن-ن-نه ا-ا-ارباب
تهیونگ ادمش رو ول کرد و رفت به دفترش
ادمش نفس نفس میزد
*ویو جونگکوک*
تازه رسیدم خونه هیچکس خونه نبود سکوت همجارو بر گرفته بود همجارو دنبال پدر گشتم اما پیداش نکردم ۵ بار بهش زنگ زدم اما جواب نداد دلشوره گرفته بودم که در باز شد پدر اومد دویدم سمتش
جونگکوک:پدر!
+:پسرم
جونگکوک:حالت خوبه
+:من خوبم
جونگکوک پدرش رو برد و روی تخت خوابوندش تاصبح ازش پرستاری کرد تا خوب بشه....
شرط:
۶ لایک
۱۵ کامنت
۴ بازنشر
- ۱۵۴
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط