{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃         ✦ Part 37 ✦         ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡




با پت و مت یا همون باکوگو و شوتو،حالا نمیدونم مت کدومه ،پت کدومه ولی...اه اینا چیه من میگم ،خدا شفام بده بلند بگو انشاللهههه

الان داریم میریم به سمت استودیویی که توی مدرسعه قرار داره و قراره کنسرتو توش اجرا کتیم

من با قدرت رعد،باکوگو با انفجار و شوتو با یخ حرکت میکردیم

ترکیب جالبیه نه؟رعد،یخ آتش
یخ و آتش که متضاد همن...و اینجا ،رعد به آتش میخوره....

چشام رفت سمت باکوگو...این‌ پسر...چرا انقدر نگرانه منه؟چرا بهم کمک میکنه،البتع که،به من کمک نمیکنه،همش واسه اون دختره ی احمقه...ولی،دراین حد نگرانی و دغدغه برای نورا‌....طبیعی نیست...نمیفهمم..بیخیالش

بعد از مدت کمی به استودیو رسیدیم،از قبل پوستر و اعلامیه کنسرت رو بین دانش آموزا پخش کرده بودم پس الان فقط دانش آموزا و اشخاصی که توی مدرسه هستن میان

وارد اتاق گریم که سمت چپ و گوشه ای از استودیوی بزرگ رو اشغال کرده بود رفتم و در قهوه ای که روش نوشته بود stuff only به معنی فقط کارمندان رو باز کردم و وارد شدم

به سمت رگال لباس رفتم و لباسای مورد نظرمو برداشتم،یکیش مال شوتو بود که یه لباس مشکی بود که با رقاص های دیگه ست بود

لباس خودم که یه لباس شب مشکی تا روی زانوهام بود رو با به کفش مشکی رو با قدرتم تنم کردم و موهای سفیدمو با یه بشکن شینیون کردم
لباس باکوگو رو دادم دستش،یه کتو شلوار مشکی شیک

ثورا_اینو بپوش بریم تمرین

باشه ای گفت و شروع کرد به باز کردن دکمه هاش

_هوی جلو من نه،گاوی؟

باکوگو جواب داد

_بابا کی به کیه؟

پشتمو کردم بهش که لباساشو سریع عوض کرد

بعد رفتم روی سن تا میکروفن هارو چک کنم که سالم باشه
بعد به رقاص ها زنگ زدم که بیان تا تمرینو شروع کنیم


┃   ✍︎ Written by zahra┃
دیدگاه ها (۸)

هی....

باکوگو جونممممم تولدت مبارکککککک‌.

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮  ┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃  ┃         ✦ P...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط