{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮ 
┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃ 
┃         ✦ Part 35 ✦         ┃ 
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯ 

⟡─────⚫⚪─────⟡ 
❝ In the silence, power awakens ❞ 
⟡─────⚫⚪─────⟡ 

زود باش، بگو خجالت نکش. من هیچ‌وقت دروغ نمی‌گم.

هیچ‌وقت؟ واقعاً؟ 
من که دروغگوترین آدم جهان بودم... ولی شاید حالا که تغییر کردم، یه ذره راست‌گو شدم. 

نگاهش عوض شد. یه نگاه خاص، سنگین، که انگار داشت می‌گفت: "خر خودتی." 
وای، چرا این نگاه تموم نمی‌شه؟ دارم آب می‌شم، می‌رم تو زمین...

با همون نگاه گفت: 
اهههه... مردم دشمن دارن، منم دشمن دارم.

یه تکون سر از روی تأسف، بعد ادامه داد: 
خواننده‌ی مورد علاقه‌م فیلیپ اندرسونه. امشب کنسرت داره.

لبخندم ناخودآگاه نشست روی لبم. نقشه‌م گرفت. 
داشتم تو ذهنم دنبال مرحله‌ی بعدی می‌گشتم که گفت: 
فکر نکن الان با هم دوستیم. فقط دارم ازت استفاده می‌کنم، همین.

خب... همینشم خوبه. حداقل الان نمی‌جنگیم. شاید بتونم نورا رو هم آزاد کنم. 
فکرمو به زبون آوردم: 
والا همینشم خوبه.

بعد برگشتم سمت شوتو، که تو فکر بود. داد زدم: 
هوی! کجا سیر می‌کنی؟

یهو سرشو آورد بالا، نگاهم کرد و گفت: 
من؟ هیچی... بیاید بریم.

با شوتو، یا همون شتر خان خودمون، راه افتادیم سمت کنسرت. 
چند قدم که رفتیم، شوتو گفت: 
چرا داریم پیاده می‌ریم؟

راست می‌گه... چرا؟ 
قبل از اینکه جواب بدم، شوتو گفت: 
خب ثورا، مارو تلپورت کن. اون‌جوری سریع‌تر می‌رسیم.

ثورا یکم با استرس نگامون کرد و بعد سر تکون داد، بعد دستاشو دور پهلوهای من و شوتو حلقه کرد. 
اوکی... داغ شدن گونه‌هامو دارم حس می‌کنم. وای، شدم عین دخترای لوس. 
سرخ شدنم کم بود، که اونم اتفاق افتاد.

ای خدا... وایسا، مگه ثورا نمی‌تونه ذهنمو بخونه؟ چرا هیچ ریکشنی نداره؟ 
نکنه دیگه اون قابلیت رو نداره؟ 
تنها راه فهمیدنش، امتحان کردنه.

تو ذهنم پخش کردم: 
"ثورا خبر نداره الان همه اونجا منتظرن تا بکشنش."

نگاهم قفل شد روی صورتش. داشت تمرکز می‌کرد، ولی تهی از احساس بود. 
یعنی... دیگه نمی‌تونه ذهن‌خوانی کنه؟

ثورا: 
لعنتی... چرا نمی‌تونم از قدرتم استفاده کنم؟ نمی‌تونم تلپورت کنم... ذهن باکوگو رو بخونم... یا هیچ‌چیز دیگه‌ای...  از...از همون لحظه ای که باکوگو و شوتو اومدن دنبالم ضعف رو حس کردم،
ضعیف شدم..._

همون لحظه، سرم گیج رفت و افتادم روی زمین.

من چم شده؟ 
چند دقیقه پیش که حالم خوب بود... 
پس...


✍︎ Written by zahra
دیدگاه ها (۱)

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

راستی یادم رفت بگم تولدتتتتت مبارک باکوگو جونممممممم

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط