قسܩـتـ بیست ویکم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
قسܩـتـ بیست ویکم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
خانم :کیم پس از امشب برید خونه هاتون تا زودتر وسایل تون رو ببرید
بچه ها :چشم
رومیا: سوک من رانندگی میکنم
سوک: نه نه اصلا تو همینجوری نمیتونی خودتو نگه داری جون مو که از سر راه نیاوردم
رومیا :باشه پس ببند میخوام بخوابم
سوک: چشم علیا حضرت(با خنده)
رومیا :ببند دیگه
(نیم ساعت بعد)
راوی ؛رومیا بلند شد و یکم حالش خوب نبود
سوک؛ رومیا خوبی خیس عرق شدی
رومیا :آره خوبم خوبم
سوک: رومیا رومیا مطمئنی
رومیا: سرم سرم سوک من باید یکم هوا بخورم
سوک :باشه الان میزنم کنار
رومیا کاپشنت کجاس بدم بهت بیای بیرون
رومیا :نمیخواد خوبم
سوک: اینجوری که نمیشه بیا کت منو تنت کن
رومیا: مم .. ممنون
راوی؛ رومیا اومد بیاید بیرونه که پاش پیچی خورد و پاشنه کفشش شکست
سوک: رومیا خوبی، بیا دست مو بگیر بیا
رومیا: سرم درد میکنه
سوک: آروم بیا تو ماشین بشین برم برات دارو بیارم
رومیا: باشه
راوی: مامان رومیا زنگ زد به سوک
سوک: جانم
کجایید نمیآید وسایل رومیا رو ببری
سوک ؛رومیا یکم حالش بده میبرمش خونه بعد خودم میام
مامان: نیازه من بیام
سوک ؛نه شما آروم باشید من حواسم هست
فروشنده: بفرمایید دارو ها
سوک: ممنونم بیا رومیا اینم دارو یکم آب هم بخور
رومیا :سوک تو واقعا منو دوست داری
سوک :م م معلومه این چه حرفیه
رومیا: آخه من از بچگی از تو خوشم میومد ولی همیشه خجالتی بودم
سوک: یکم تب داری راست میگی دیگه
رومیا: اوم اره
سوک: خوبه دیگه بخواب بیا بزار این کت رو بندازم روت
رومیا: تو سردت میشه که
سوک؛ نه تو بخواب
(فردا صبح)
رومیا :کسی خونه اس
فکر کنم رفته شرکت این چیه تنمه
لباس مردونس مگه نرفتیم وسایل مو بیاریم؟
سوک: اع بیدار شدی
رومیا: چیکار میکنی سر صبحی
سوک :معلوم نیست صبحونه درست میکنم
رومیا: این چیه تن من
سوک :سر صبحی اعصاب نداری ها
خوب لباس نداشتی چیکار میکردم
رومیا :دیشب نرفتیم وسایل مو بیاریم
سوک: از دیشب هیچی یادت نیست
رومیا :مگه مگه دیشب چیکار کردم یا کردیم
سوک :هیچی ولش کن
رومیا: بگو بگو
سوک: ولش کن بابا
رومیا: اهههه بگو
{موقعیت خونه اون و رومآ}
رومآ :اون همیشه میترسیدم که بقیه وقتی از رابطه ما چیزی بفهمن مارو از همه جدا کنن
اون: اما حالا چی الان تو یه خونه ام
رومآ: آره هیچوقت فکر شو نمیکردم
راوی :صدای الارم پیام گوشی رومآ اومد
اون: کیه
رومآ :نمیدونم اون شماره ناشناسه
اون :ببین چی پیام داده
رومآ: باشه
شماره ناشناس تو هم دیر یا زود به سرنوشت اون اما ی بیچاره، دچار میشی
رومآ :چی
شماره ناشناس میدونی چرا اما خودکشی کرد
رومآ: منظورت چیه
شماره ناشناس خوب با سوک تو رابطه بود وقتی خبر ازدواج سوک اومد خودکشی کرد
رومآ :اون چی میگه
اون: نمیدونم دروغه قطعا دروغه
شماره ناشناس منتظرم باش بازم عروسی تون رو به تاخیر ميندازم
رومآ: اعصابم خورد شد
اون: ولش کن مردم ازاره بریم صبحونه مون رو بخوریم
{موقعیت خونه رومیا و سوک}
سوک: رومیا بیا چندتا پیام داری هعی داره برات پیام میاد
رومیا: اومدم
سوک: اینا چیه کی تهدیدت میکنه
رومیا: نه نخون سوک
سوک: رومیا روز قبل تصادف هم کلی تهدیدت کرده
رومیا: آره میدونم
سوک: باید بهم میگفتی واسه همون حالت آنقدر بد بود واسه اینا استرس و اضطراب داشتی و تب کرده بودی
رومیا :آره
سوک :چرا بهم نگفتی
رومیا: متاسفم
سوک :رومیا تو از الان به بعد منو داری هرچی شد باید بهم بگی
رومیا :باشه قول میدم ولش کن بیا فیلم الان شروع میشه
سوک :باشه ولی قول دادی ها
رومیا: باشه دیگه
ادامه دارد......🐚
شرط پارت بعد: مثبت۵بازنشر و مثبت ۱۰
لایک و مثبت ۵ کامنت🦢
خانم :کیم پس از امشب برید خونه هاتون تا زودتر وسایل تون رو ببرید
بچه ها :چشم
رومیا: سوک من رانندگی میکنم
سوک: نه نه اصلا تو همینجوری نمیتونی خودتو نگه داری جون مو که از سر راه نیاوردم
رومیا :باشه پس ببند میخوام بخوابم
سوک: چشم علیا حضرت(با خنده)
رومیا :ببند دیگه
(نیم ساعت بعد)
راوی ؛رومیا بلند شد و یکم حالش خوب نبود
سوک؛ رومیا خوبی خیس عرق شدی
رومیا :آره خوبم خوبم
سوک: رومیا رومیا مطمئنی
رومیا: سرم سرم سوک من باید یکم هوا بخورم
سوک :باشه الان میزنم کنار
رومیا کاپشنت کجاس بدم بهت بیای بیرون
رومیا :نمیخواد خوبم
سوک: اینجوری که نمیشه بیا کت منو تنت کن
رومیا: مم .. ممنون
راوی؛ رومیا اومد بیاید بیرونه که پاش پیچی خورد و پاشنه کفشش شکست
سوک: رومیا خوبی، بیا دست مو بگیر بیا
رومیا: سرم درد میکنه
سوک: آروم بیا تو ماشین بشین برم برات دارو بیارم
رومیا: باشه
راوی: مامان رومیا زنگ زد به سوک
سوک: جانم
کجایید نمیآید وسایل رومیا رو ببری
سوک ؛رومیا یکم حالش بده میبرمش خونه بعد خودم میام
مامان: نیازه من بیام
سوک ؛نه شما آروم باشید من حواسم هست
فروشنده: بفرمایید دارو ها
سوک: ممنونم بیا رومیا اینم دارو یکم آب هم بخور
رومیا :سوک تو واقعا منو دوست داری
سوک :م م معلومه این چه حرفیه
رومیا: آخه من از بچگی از تو خوشم میومد ولی همیشه خجالتی بودم
سوک: یکم تب داری راست میگی دیگه
رومیا: اوم اره
سوک: خوبه دیگه بخواب بیا بزار این کت رو بندازم روت
رومیا: تو سردت میشه که
سوک؛ نه تو بخواب
(فردا صبح)
رومیا :کسی خونه اس
فکر کنم رفته شرکت این چیه تنمه
لباس مردونس مگه نرفتیم وسایل مو بیاریم؟
سوک: اع بیدار شدی
رومیا: چیکار میکنی سر صبحی
سوک :معلوم نیست صبحونه درست میکنم
رومیا: این چیه تن من
سوک :سر صبحی اعصاب نداری ها
خوب لباس نداشتی چیکار میکردم
رومیا :دیشب نرفتیم وسایل مو بیاریم
سوک: از دیشب هیچی یادت نیست
رومیا :مگه مگه دیشب چیکار کردم یا کردیم
سوک :هیچی ولش کن
رومیا: بگو بگو
سوک: ولش کن بابا
رومیا: اهههه بگو
{موقعیت خونه اون و رومآ}
رومآ :اون همیشه میترسیدم که بقیه وقتی از رابطه ما چیزی بفهمن مارو از همه جدا کنن
اون: اما حالا چی الان تو یه خونه ام
رومآ: آره هیچوقت فکر شو نمیکردم
راوی :صدای الارم پیام گوشی رومآ اومد
اون: کیه
رومآ :نمیدونم اون شماره ناشناسه
اون :ببین چی پیام داده
رومآ: باشه
شماره ناشناس تو هم دیر یا زود به سرنوشت اون اما ی بیچاره، دچار میشی
رومآ :چی
شماره ناشناس میدونی چرا اما خودکشی کرد
رومآ: منظورت چیه
شماره ناشناس خوب با سوک تو رابطه بود وقتی خبر ازدواج سوک اومد خودکشی کرد
رومآ :اون چی میگه
اون: نمیدونم دروغه قطعا دروغه
شماره ناشناس منتظرم باش بازم عروسی تون رو به تاخیر ميندازم
رومآ: اعصابم خورد شد
اون: ولش کن مردم ازاره بریم صبحونه مون رو بخوریم
{موقعیت خونه رومیا و سوک}
سوک: رومیا بیا چندتا پیام داری هعی داره برات پیام میاد
رومیا: اومدم
سوک: اینا چیه کی تهدیدت میکنه
رومیا: نه نخون سوک
سوک: رومیا روز قبل تصادف هم کلی تهدیدت کرده
رومیا: آره میدونم
سوک: باید بهم میگفتی واسه همون حالت آنقدر بد بود واسه اینا استرس و اضطراب داشتی و تب کرده بودی
رومیا :آره
سوک :چرا بهم نگفتی
رومیا: متاسفم
سوک :رومیا تو از الان به بعد منو داری هرچی شد باید بهم بگی
رومیا :باشه قول میدم ولش کن بیا فیلم الان شروع میشه
سوک :باشه ولی قول دادی ها
رومیا: باشه دیگه
ادامه دارد......🐚
شرط پارت بعد: مثبت۵بازنشر و مثبت ۱۰
لایک و مثبت ۵ کامنت🦢
- ۳۹۸
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط