part6:

part6:
دستی به پیشونیش و موهای بور جلوی چشمش کشید و با کلافگی بهم ریختشون .
کاغذ های بهم ریخته ی پر از کلمات جلو روشو از نظر گذروند ، سرشو روی میز گذاشت و نفسشو بیرون داد : ای خدا ، تموم بشو نیست ، مگه رمان نوشتن چفد میتونه سخت باشه . میترسم تهش ازش‌پولی در نیاد .
کدوم احمقی یه حس غریب فشار میاره رو سینه اش ؟
از اون بدتر ، کی میاد با خودش وسط روز‌ حرف بزنه ؟
خنده اش گرفته بود و زیر لبی با خودش ادامه داد : لابد راست میگن بعضی نویسنده ها به مرور عقلشونم بین کلمات گم میکنن .
با کش و قوسی به بدنش از پشت میز بلند شد و سمت پنجره کوچک اتاقک رفت و بیرون روستای برف گرفته رو از نظر گذروند
با لبخند ارام بخشی منظره رو رصد میکرد : میگن بعضیا بینش خاصی دارن ، خیلیا میتونن نوشته ها رو تصور کنن ، ولی بینش بعضیا دقیقا میتونه حس و تصاویر ذهنی نویسنده رو ببینه .
دلم میخواد ببینم کی میتونه عمق کتابامو ببینه
دیدگاه ها (۴)

پارت ۳۲

**پارت نهم: بازی با مرگ**سکوتِ سنگینی دورِ میزِ VIP رو گرفته...

ابلیس

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۲بعد از دیشب و اون مستي و بع...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

Custom bride part : 6

اسم:نیمه شب پارت:۱

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵لیویا که دراز کشید...

the missing link part²¹خانم سو:در آخر اگه جونتو دوست داری سر...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط